در بی بی سی:
خبر اول:
احمد ضیا مسعود به دنبال انتشار گزارش رشد بشری ( برای گزارشگران بی بی سی ترجمه می کنم : توسعه ای انسانی1 ) گفته است که فساد دولتی یکی از عوامل عدم به اصطلاح توسعه ای انسانی در افغانستان است. ادم وقتی سخنان این بزرگمردان را می خواند در می ماند که موقعیت خود اینان را در دولت چگونه بفهمد. هم کرزی و هم تقریبا همه وزیران او می گویند که فساد دولتی در افغانستان جلو توسعه را گرفته است. سوال من این است: اخر خود این وزیران و معاونان رییس جمهور و ریس جمهور در کجای این سیستم بنام دولت زندگی می کنند؟ ایا ادم باید حساب اینها را از حساب دولت جدا تحلیل کند؟
سخن اقای مسعود نشان می دهد که مسوولان دولتی حکومت کرزی در این موارد کوشش می کنند با توجه به عنصر فساد از مسوولیت دولتی فاصله بگیرند و به عنوان ناظر ابراز نظر کنند. این سیاست دو معنا بدهد: یکی گریز از مسوولیت پذیری و دوم اظهار ناتوانی برای ایجاد تغییر. دراین صورت از این ها بپرسیم که شما در دولت چه می کنید؟ اصلا وجود خود را در دولت چگونه تعریف می کنید؟
خبر دوم
وزیر تجارت افغانستان در مورد بالا رفتن قیمت مواد غذایی در افغانستان گفته است که اعلام وضعیت فوق العاده در پاکستان یکی از دلایل بالا رفتن قیمت مواد غذایی در افغانستان است.2 اقای وزیر گفته است که " اگر وضعیت فوق العاده در پاکستان ادامه یابد من شخصا به صراحت می گویم که این ضربه دیگری است که پاکستان را ما را می زند" .
ایا شما این سخن را معقول می بینید؟ اصلا معنای این سخن چیست؟ مشکلات پاکستان بیشتر از ان مشکلات اقتصادی افغانستان در حال حاظر است. چرا اصلا از هر فرصت استفاده کرده و این کشور بیچاره را بکوبیم؟ پاکستان بلی که بخشی از مشکل افغانستان بوده است اما ایا پاکستان وضعیت فوق العاده را برای افزایش مواد خوراکی در افغانستان اعلان کرده است؟
اصلا افزایش قیمت مواد خوراکی در افغانستان و منطقه به هفته ها پیش از اعلام وضعیت فوق العاده در پاکستان بر می گردد. در کشور های اسیای میانه این مشکل کاملا مساوی با مشکل در افغانستان است. ایا می توان گفت که افزایش قیمت مواد خوراکی در اسیای میانه هم بسته گی به وضعیت فوق العاده در پاکستان دارد؟
من نمی گویم که این وضعیت هیچ تاثیری بر افغانستان نداشته است. حرف اصلی این است که مسوولان دولتی در افغانستان حتا ازین مساله نیز استفاده سیاسی می کنند تا گناه پاکستان را در انظار مردم افغانستان بیشتر کنند. این سخن را کنار می گذاریم که در حقیقت وضعیت در پاکستان در چه حالی به نفع افغانستان است. کمتر کسی به این می اندیشد که روند در پاکستان می تواند تاثیرات گسترده ای بر وضعیت در افغانستان داشته باشد و دولت افغانستان از چه وضعی در پاکستان باید حمایت کند.
در وبلاگستان
سخیداد هاتف ، یاسین رسولی و میرحسین مهدوی در مورد قران فارسی چیز های مفید نوشته اند. من نوشته های هر سه را خواندم. به نظر من جنجالهای که در پی نشر قران فارسی ایجاده شده نه دور ایمان داری بوده است و نه هم دور مدرنیته. این ها بحث های است که ما خود ان را ایجاد می کنیم ( البته نمی گوییم کاملا بی ربط اند). فارسی شدن زبان قران مشکلی برای مردم عادی و مومن بوجود نیاورده است. کسانی که با ان مشکل دارند گروهی است که اتوریته اجتماعی انان در پس زبان عربی جای گرفته است. اصلا همین گروه است که اعتراض دارد و همین گروه است که ان را محکوم می کند و مردم را بر علیه ان بسیج می کند.
نشر قران فارسی بدون متن عربی ان حرکتی نمادین برای اتش زدن سرمایه ای نمادین گروهی است که هم هویت و هم اقتدار شان از زبان عربی ( به عنوان سمبول مستقیم دین و دانش دینی) ریشه می گیرد. به نظر من واکنش ها را خوبتر می توان ازین دیدگاه ارزیابی کرد. ورنه قران خیلی ها پیش به فارسی ترجمه شده بود و ترجمه ان به زبان فارسی نه ایمان مردم را به مخاطره انداخته بود و نه هم انها را در فهم قران کمک کرده بود. این که چرا به ترجمه ای فارسی با متن عربی ان اعتراض نکردند که به نسخه ای فارسی بدون متن عربی ان اعتراض دارند روشن می کند که مساله ربطی به چیز دگری دارد نه به ایمان و بی ایمانی و یا به فهم و نا فهمی قران.
زبان عربی به عنوان ابزار تببین اقتدار مذهبی در جوامع غیر عرب نشانه ای انحصار علم دین و قدرت مذهبی و اهلیت و صلاحیت صحبت در مورد دین توسط عالمان دینی بوده است. به زبان دیگر ، زبان عربی به مثابه ای نشانه ای اسلام و اگاهی دینی ، منبع قدرت سمبولیک عالمان مذهبی و یا طالبان دین بوده است. انها با زبان عربی ( یعنی زبان دین ) توانسته اند بارها دگران را از صحنه ای گفت و گو بر سر دین حذف کنند.
برای من قضیه از این زاویه بیشتر قابل توضیح می شود تا زوایای دیگر. نشر قران فارسی بزرگترین سرمایه و قدرت سمبولیک عالمان دینی را در جامعه ای ما تهدید می کند و این ها اگاهانه بران اعتراض می کنند و با بسیج مردم می خواهند از این گرانمایه ترین سرمایه و اهنین ترین قدرت شان حفاظت کنند.
این سخنان را من خارج از این بحث مطرح می کنم که ایا نبض نشر قران فارسی بدون متن عربی ان خوب است یا بد و یا پیامد های ان برای تفکر دینی و یا اعتقاد دینی در جامعه ای ما چه می تواند باشد. در واقع در جوامع مثل افغانستان من مطمیینم که نه این کار ما را مدرن می کند و نه هم ایمان ما را مستحکم و یا سست می کند چون در جوامع مثل افغانستان برخورد ما با قران برخوردی عاقلانه و تحقیقی وجست و جو گرانه و یا اندیشمندانه نیست. قران قرن پیش به فارسی و به انگلیسی و دیگر زبان ها ترجمه شده بود و ترجمه ای ان به زبان فارسی افغانستان و ایران را به مدرنیته نرساند. قران به هر زبانی که باشد برای مردم افغانستان حرف خداست. ما وقتی به سخنان عالم مذهبی شک نکنیم و حرف انها را بدون شک بپذیریم چگونه انتظار داریم فارسی کردن زبان خدا ما را زبان ما را در برابر دین بگشاید؟ فارسی شدن قران ضرورتا ما را وارد مرحله ای مدرنیته نمی کند هرچند ممکن است از نظر سمبولیک دارای نتایجی جزیی باشد.
----
1. نمی دانم اصولا چه فرقی میان اصطلاحات رشد بشری و توسعه ای انسانی است. سابق می گفتند که لغات عربی را با واژه های فارسی باید بدل کنیم تا زبان مان را سره سازیم. دراین مورد که این مساله وجود نداشته است. هم رشد بشری عربی است و هم توسعه ای انسانی.


