تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


 

قتل ذکیه ذکی به این فکر قدرتی بیشتری می بخشد که شکیبا سانگه اماج و شیما رضایی در اثر خصومت های شخصی کشته نشده اند. این همه مثال های از زن کشی در وطن عزیز ! ما افغانستان است که کوههای سر به فلک کشیده و رود های همیشه خروشان اش تنها عزت و ابروی ما در طول تاریخ در جهان بوده است.

چرا می کشند؟

برای انکه صدایشان را می شنوند؟ برای اینکه شنیدن صدای زن حرام است؟ برای اینکه زن از خانه بیرون رفته است؟

من عمیقا گیج ام . نمی دانم چگونه می توان این چیزها را  بصورت منطقی توضیح داد. می شود گفت که بخشی از جامعه طالب است و طالب زن ستیز است. طالب زن کش است. پس طالب می کشد و دلیلی هم ندارد. ایا این پاسخ به همه ای سوالات است؟

یقینا نه. تنها سه زن ژورنالیست و یک فعال حقوق بشر ( عمه جان) را نکشته اند. انکه شعر می گفت را نیز کشتند. انانی را که  نکشته اند، زندگی را انگونه برایشان دشوار ساخته اند ، که خود خود را به اتش می اندازند. دگرانشان صرفا خاموشانه خفه می شوند . خاک به گور شان! اهمیت خبری ندارند و ما هم  مرگ شان را گزارش نمی دهیم.

کسانی هستند که همه ی جرم ها را به گردن مجاهد و طالب می اندازند. می گویند که انها وضعیت را تنگ کرده اند. انها با کشتن ها و کشتار ها و جهادیزم! فضای اجتماعی را برای ما تنگ ساخته اند. . مجاهد نیز به سیاف و ربانی و محقق می گویند. اما نادیا انجمن را که اسماعیل خان نکشت؟

حدود چند ماه پیش در هرات اتفاقی افتاد که هیچ کسی، حتا اعضای خانواده زن به ان توجه چندانی نکردند. قصه! ازین قرار است : برادر شوهر زنی از ایران برگشت.  زن از خوشی او را در اغوش گرفت و صورتش را بوسید. همان روز، شوهر زن، بینی زن را برید و دو هفته در جیبش گذاشت تا بینی در جیب مرد گندید! کسی بینی را دوباره به او ندوخت. پس چی دگه ؟  زن بی بینی هنوز می تواند لت بخورد و فحش بشنود و تحقیر شود. هنوز برای مردن زنده است.

گناه را به گردن کی بیاندازیم؟

اول باید بدانیم ایا می توان گفت که این یک گناه است؟ ایا می توان به مردی که بینی زنش را می برد قبولاند که او گناه می کند؟

دشواری کار درهمین جاست. گناه  در همه ای موارد ، یک مفهوم قانونی نیست. یک مفهوم اخلاقی هم نیست. بیشتر یک مفهوم اجتماعی است خصوصا در مورد زن کشی. زنی را که صورت مردی دگری را ببوسد باید بینی برید. این گناه نیست. توجیه این عمل نیز بدست سیستم فرهنگی جامعه است نه در اخلاق فردی شوهر زن. هیچ همسایه ی برعلیه ای مرد هراتی شکایت نکرد. در بدل ممکن است او برای چنان غیرت مردانه! امتیاز هم گرفته باشد.

چه کنیم ؟

مردی را بکشیم که زن را کشته است؟ ایا این کار کافی است؟ می توان با این کار زن را نجات داد؟

نه. با کشتن شرور نمی توان شر را نابود کرد. باید سیستمی را اصلاح کرد که شرور دران احساس امنیت می کند. دست به اصلاح فرهنگی زد که زن کشتن دران حکم مباح را دارد. زن کشتن ما ریشه در فقر ما ندارد چه بسا که ثروت ما ما را برای این کار به مراتب تواناتر و دلیر تر می سازد.  ذهنیت ما و "انسانیت فرهنگی"* ما زن می کشد. با این بخش از هستی خود بجنگیم. جنگ البته با این بخش نیازمند نبرد در سنگرهای مختلفی است که بیشترش در بیرون از ما قرار دارند و جهان ما را کنترول می کنند. این ها نیز ادم ها نیستند. افراد نیستند. محقق یا ربانی نیست. نهاد های اند که در تبعیت ازانها زن می کشیم. زبان یکی از انهاست. مثلا کلمه ای "غیرت". اگر جامعه را گفت و گو و زبان تعریف کنیم٬ این کلمه ای لعنتی یکی از خطرناکترین و مرگ اور ترین کلمه ها است. همینگونه نهادهای دگری اند که "انسانیت" ما را از خود متاثر می سازند. مذهب و فرهنگ و سیاست....و...در کدام سنگر اول بجنگیم ؟ دراگرچه بلی و اما بخوانید

----

*از انسانیت فرهنگی سخن زدم. منظورم این بود که انسان ها موجودات الهی یکسان با ذات انسانی مشترک نیستند گرچند چیزهای بسیاری ما را با هم شبیه می سازند. انسانیت ما ان بخشی از ماست که با ان فکر می کنیم و به گونه ای مشخصی فکر می کنیم. ان بخش از ماست که مشخص می سازد  این چیز را نباید خورد و ان را کار را نباید کرد و برعکس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |