یاد داشت قبلی که در دو قسمت نشر شد، سوالهای را مطرح کرد که به نظرم خوب است در باره ای ان کمی بحث کرد. هاتف عزیز نوشته بود که از بحث من چنین می براید که حقوق بشر قانون است. در حالیکه به نظر او ( هاتف) حقوق بشر قانون نیست.
من در پاسخ کوتاهی که در قسمت پیام ها نوشته بودم توضیح داده بودم که حقوق بشر، بلی، قانون است. بخشی زیادی از ان شامل قوانین بین المللی می شود. بغیر از اعلامیه ای جهانی حقوق بشر که حیثیت اعلامیه را دارد، همه ای پیمان نامه های مرتبط به این اعلامیه ، مثل عهدنامه ای حقوق مدنی و سیاسی، پیمان نامه ای منع شکنجه، پیمان نامه ای رفع تبعیض نژادی و ... همه اسنادی اند که عملا به عنوان قانون بین المللی حقوق بشر در کشورهای عضو این پیمان نامه ها عمل می کنند. تخلف ازین پیمان نامه ها بازخواست عدلی را درپی دارد که از طرف نهاد های قضایی مثل دادگاه بین المللی عدالت، کمیته ای حقوق بشر سازمان ملل متحد و دادگاه های منطقه ای حقوق بشر ، مانند دادگاه حقوق بشر اروپا عملی می شوند. تحت پیمان نامه های یاد شده ، هر فردی شاکی از هر گوشه ای جهان ، که در دادگاه های محلی ( کشورش ) برای بازخواست عادلانه ناکام شده است، می تواند دراین دادگاه ها شکایت کند.
در میان نهاد های قضایی حقوق بشر ، دادگاه بین المللی عدالت ، بیشتر روابط کشور ها را در ارتباط حقوق بشر تنظیم می کند. یعنی این دادگاه صرفا از طرف حکومت ها شکایت می پذیرد و برای شکایت فردی باز نیست.
به این ترتیب، حقوق بشر خصوصیت و خاصیت قانون را دارا می باشد، و انطور که هاتف گفته است، کار "باید" را می کند نه که گپ "هست" را بزند. گر چند اکثر قوانین بین المللی از قدرت اجرای برخوردار نیستند اما تصامیم نهاد های قضایی حقوق بشر بمرور زمان از قدرت اجرایی نسبتا قوی ی برخوردار گردیده است که بیشتر مدیون افکار عامه است تا کارکرد کدام ارگان اجرایی بین المللی.
خوب. تا اینجا بحث معلوماتی بود. اصلا می خواستم روی حرف دگر هاتف تمرکز کنم که گفت بود:
" حقوق بشر را در دایره ی هست ها آوردن به تعریف تازه ای از بشریت می انجامد که ممکن است بسیاری قبول اش نداشته باشند"
براستی حقوق بشر تحولی کلانی در نیم قرن اخیر در جهان پدید اورده است. وقتی برای بار اول اعلامیه ای جهانی حقوق بشر در سال 1948 تصویب شد، برخی از مجامع علمی با ان مخالف کردند. اولین واکنش تند از جانب انجمن انسانشناسی امریکا بود که با نشر اعلامیه ای در سال 1967 ، اعلامیه ای جهانی حقوق بشر را کاملا مردود دانست. انسان شناسان بصورت کلی در مورد اعلامیه ای جهانی حقوق بشر حساس بوده اند و اکثریت قاطع انان مخالف اندیشه ای جهانشمول ارزشهای اعلامیه ای حقوق بشر بوده اند. استدلال اصلی انان این بوده است که ارزشهای این اعلامیه جهانشمول نیستند و تعدادی زیادی از انان اعلامیه را نوعی از توسعه طلبی فرهنگی غرب بر جوامع و فرهنگ های بومی در دگر گوشه های جهان دانسته اند.
از نظر فلسفی، بحث حقوق بشر هنوز با دشواری های زیادی روبروست. گرچند بحث حقوق بشر بیشتر یک بحث کلامی است تا بحث فلسفی، با انهم ، بحث های فلسفی زیادی تا هنوز در این مورد جریان دارد. مباحث اصلی را تعریف "انسان" و "حقوق بشری" او شکل می دهند. از انجا که این بحث ها دگر تنها مربوط حوزه ای فلسفه نمی شود، مجامع علمی با نظریات گوناگونی دراین ارتباط پیش می ایند که به این بحث پیچیده گی بیشتری می بخشند.
انطور که گفته شد، اولین سوالی اساسی که دراین مورد مطرح می شود همان کیستی انسان از دیدگاه های مختلف فلسفی، جامعه شناختی، روانشناختی و انسانشناختی است. برای عالمان علوم اجتماعی ،انسان موجود اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی و زبانی است. دراین طرز دید ، انسانی که نیاز و ارزش و حق اش جهانشمول باشد ، وجود ندارد.از این دیدگاه، به تعداد جوامع مختلف ، انسان مختلف و خواست انسانی مختلف و ارزش انسانی مختلف وجود دارد.
اما انچه که به این اندیشه ( حقوق بشر ) قدرتی گسترده می بخشد، پتانسیال ویژه ای این فکر برای ایجاد سیستم فرهنگی و حقوقی جدید درجهان معاصر است. حالا با گذشت بیش از پنجاه سال از تاریخ اندیشه ای حقوق بشر، بخشی بزرگی از ارزشهای ان عملا به اصول عمومی در جهان تبدیل شده اند. جوی اخلاقی پدید امده تحت تاثیر اندیشه ای حقوق بشر قدرت بیشتری به ان می بخشد.
پیشرفت های سریع در نشر اندیشه و ارزشهای حقوق بشر ( انطور که امروز می شناسیم اش) باعث شده است که سیستم تعامل فرهنگی در سراسر جهان دچار دگرگونی شود. این پیشترفت ها به سهم خود بر این بحث ها تاثیر می گذارند. این تاثیرات البته خیلی ملموس بوده اند. اینک ، رفته رفته مجامع اکادمیک نیز ، به شمول انجمن انسانشناسی امریکا، دیدگاه شان را در برابر حقوق بشر ملایم تر می سازند. در سال 1999 ، این انجمن اعلامیه ای دگری نشر کرد که با تکیه بر اصل نسبیت فرهنگی در بحث ارزشها و قوانین بین المللی، یکسری از ارزشهای عمومی ان را تایید کرد.
به عقیده ی من بحث های فلسفی بر سر جهانشمول بودن و عدم جهانشمول بودن قوانین حقوق بشر، ازین پس توفیقی چندانی ندارند به این دلیل که ، اول، هیچ چیزی در جهان "ذات جهانی" نداشته است؛ دیدگاه های بشر در طول تاریخ در مورد جهان و انسان و نیاز و طبیعت ! او فرق کرده و بصورت متداوم دچار دگرگونی بوده است. دوم اینکه چیزهای که امروز جهانی به شمار می روند ، در حقیقت چیزهای "جهانی شده" ی اند که تحت تاثیر شرایط و قوه های متفاوت مانند جنگ، سیاحت، تجارت، سیاست، تکنولوژی و مبادلات فرهنگی، جهانی شده اند. ازین دیدگاه بحث جهانشمول بودن ارزشها و نیاز های انسان دگر مدیون فلسفه و استدلال های فلسفی نیست؛ انسان امروز مدیون جهان خود است نه اگاهی فلسفی. عمر اگاهی فلسفی به عنوان محرک رفتار و منبع دانش جامعه ای بشری، با تسلط علم و تکنولوژی پایان یافته است. حالا سیاست( نه به معنای زور) و قوه های مختلف اجتماعی در سمت دهی جهان و انسان امروز نقش دارد. جهان امروز خود ،حقیقت های خود را پدید می اورد.
تا انجا که به حقوق بشر مربوط می شود می توان ادعا کرد که تحولات جهانی، رفته رفته حقوق بشر را به واقعیت بسیار مهم در زندگی انسان تبدیل می کند.
البته و صد البته که یک مساله ای دگر را نیز نباید فراموش کرد و ان ساحت و دامنه ی توسعه ی حقوق بشر به عنوان یک ارزش" جهانی شده " است. "جهانی شدن " به هیچوجه یک عمل سراسری نیست. چیزی خیلی جهانی است مثل کوکا کولا . و چیزی در مقایسه با ان کمتر جهانی است مثل ودکا. گاهی هم یک چیز قبلا خیلی جهانی، رو به زوال می گذارد و نابود می گردد. مثل سیستم پادشاهی مطلقه و باور به قداست شاهان.
با حقوق بشر ببنیم که کدام یکی اتفاق می افتد؛ ناکامی یا توفیق؟ پیشرفت در هر جهت ، انطور که هاتف عزیز گفته است٬ باعث تحولاتی در تعریف انسان خواهد شد.


