تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


 

نظریه پردازهای خارجی درافغانستان گاهی محاسباتی از اوضاع این کشور بیرون می دهند که همه را به حیرت می اندازند. نماینده خاص سازمان ملل متحد در افغانستان به نقل از اقای براهیمی مقام دار پیشین این دفتر  گفت که : "اين اشتباه ما بود که تلاش بيشتر نکردم تا آنها (طالبان) را در بخشی از توافقات بن جا دهيم و در عوض آنها را در قطار دشمنان آورده ايم."

 

به راستی اگر طالبان دشمن دموکراسی و حقوق بشر و امنیت بین المللی( موضوعاتی که حمله به افغانستان را توجیه می کنند) نبودند , چه کسی و یا گروهی را می توان در لست دشمن قرار داد؟ مگر این طالبان نبودند که قوم کشی و زن ازاری و بنیاد گرایی و ترور و فرهنگ ستیزی و وحشت افرینی کردند؟ ( هر چند تنها طالبان این کار را در افغانستان نکرده اند ). اگر این کار ها را به حساب طالبان نیاندازیم و بگوییم که  القاعده مسوول ان بود یک اشتباه است. یک محاسبه ای غلط از افغانستان و طالبان است. باز هم همان طالبان نبودند که برای القاعده دردرون شان خانه باز کردند؟

 

(در گرگ و میش جنگ) در افغانستان همه ای هویت ها می توانند چند گونه تعریف شوند. ادم کشی قهرمان , تروریست و وحشت افگنی میانه رو, طالبی دموکرات و معامله گری خیر اندیش لقب می گیرد. افغانستان ازین رو با تاریخ و سیاست و چهره ها و نماد هایش مشکل دارد.  هیچ چیز افغانستان شفاف نیست . غبار الودگی این فضا هم حاصل دست و نظر خود ما و هم نتیجه ای قضاوت ها و تبلیغات دگران است.

 

دگران معمولا برای رهایی از یک وضع تهدید امیز به حال خودشان تلاش کرده اند برای ما انگاره بیافرینند و چهره بتراشند. بطور مثال در پی استقرار و سامان بخشی به قدرت سیاسی جدید پس از طالبان ما با اصطلاحی اشنا شدیم بنام جنگ سالار. اینکه چه کسی مخترع این اصطلاح است روشن نیست. اما این اصطلاح به مثابه ای اسلحه ای قدرتمند روانی تعدادی را ( تعدادی مشخصی را ) در اذهان مردم رسوا وبی  پایه کرد. این اصطلاح انقدر زور داشت که نه  تنها انها ( همان تعداد ) را  منفور مردم ساخت که زمینه ای وسیعی برای نابودی و خلع قدرت انان در سطح ملی و بین المللی بوجود اورد. اینگونه هم افغانستان  و هم دوستان ! افغانستان از شر انان رها شدند.

 

حال که نوبت به رسیدگی به وضع تحت تهدید طالبان است کوشش می شود با دلجویی  و چهره تراشی ازانان به این درد سر با هر سیاستی ممکن  خاتمه داده شود. هم برای مردمی که زجر کشیدند و هم برای انانیکه خیلی خود را معتقد به ارزش های انسانی و حقوق بشر و دموکراسی و جامعه ای مدنی می دانند طالبان دشمنان بی رحم به حساب می ایند. برای این مردم دشوار است بفهمند که چگونه می شود محل ندادن به طالبان را در کنفرانس بن یک اشتباه خواند.

 

به نظر من ایراد چنین نظرها در مورد طالبان و افغانستان حاکی از دو چیز است که در دراز مدت خود را برای  جامعه ای بین المللی و دولت افغانستان اشکار کرده است. یک : اینکه طالبان یک تهدید جدی و داخلی اند: دوم شکست جامعه ای بین المللی برای نابودی انان . بیشتر به دلیل دوم است که طرح های جالبی مثل ایجاد اداره ای امر با المعروف و نهی عن المنکر و پرو گرام ها ی اشتی برای کنار امدن با طالبان به دولت افغانستان معرفی می شوند. سرکوب کاری را از پیش نمی برد. سرکوب سیاست  - در دراز مدت- ناکامی است که هزینه ای سنگینی هم برای جامعه ای بین المللی و هم برای دولت نوپای افغانستان بر می دارد به این دلیل که سرکوب مقاومت می افریند و مقاومت وضع را خونین تر می سازد. معامله ای خون ( خصوصا درافغانستان) همیشه سنگین است.

 

 به نظر من در پیش گیری چنین سیاستی محاسبه ای غلطی از طالبان نقش عمده دارد.همین محاسبه در  واقع امکان پیروزی هر سیاستی مشابه را برای جذب طالبان به دولت و خریدن صلح در افغانستان در نظر نابود می کند. ان محاسبه این است که سیاست مداران افغانستان (؟) و  نظریه پردازان خارجی در این کشور فکر کرده اند طالبان برای ان مقاومت می کنند که از قدرت انداخته شده اند انها (انطوری که دیده می شود) پایگاه و جایگاهی در افغانستان دارند و هنوز برای بهم زدن وضعیت توانا اند.

 

همین محاسبه در شکل دهی افکاری چون فکر نماینده ای سازمان ملل درافغانستان نقش داشته است.

 

به نظر من در این محاسبه یک خطای جدی وجود دارد و ان خطا خلاصه کردن و تقلیل دادن مقاومت  و شورش به یک نا رضایتی سیاسی است.  نظریه پردازان خارجی و افغانستانی باید بدانند که طالبان گروه نا راضی سیاسی نیستند که در طلب سهم گیری در قدرت باشند بلکه دشمن سیستم و روش و سامان سیاسی جدید و روابط بین المللی تازه در افغانستان است.

 

 طالبان با پشتوانه ای اجتماعی-فرهنگی حس خارجی ستیزی و غرب ستیزی می خواهند امارت نابود شده را به افغانستان باز گردانند نه که سهمی در قدرت زیر کنترول واشنگتن داشته باشند. ازین روست که طالبان عالمان دینی را صرفا به خاطر اینکه با دولت در ارتباط اند مورد کشتار وترور قرار می دهند و اداره های مثل امر باالمعروف هرگز در دیدگاه انان دولت افغانستان را یک دولت اسلامی و مشروع معرفی نمی کند. دلیل ان نیز واضح است. یک دلیل انسان شناسانه دارد. در کشوری مثل افغانستان که دین و مذهب در مسجد و نزد ملای تعویذ نویس قریه است استندرد ها به هر میزانی که محلی و نزدیک به رابطه ای ملا و عوام در یک قریه باشد پذیرفتنی تر است. دراین که دانشگاه شرعیات کابل به هیچوجه نمی تواند اقتدار و موقعیت و ارزش دینی مدرسه ای مذهبی را بیابد رازی و دلیلی هست. همین دلیل و راز است که در واقع هرنهاد وابسته به دولت ( اداره های امر به معروف و شورای علما ) را درچشم عالم عوام مذهبی نامشروع و مرتبط با یک دستگاه توطیه معرفی می کند.

 

بر پایه ای همین دلیل من معتقدم که حتا اگر سازمان ملل متحد از طالبان در کنفرانس بن دعوت می کرد یا انان دعوت را نمی پذیرفتند و یا هم اگر کسانی از انان به این معامله دست می زدند مورد نفرت طالبان به عنوان یک قشر  فرهنگی و سیاسی قرار میگرفتند. پنداشت ما از طالبان باید عمیق و بر یک تحلیل همه جانبه استوار باشد نه یک دید صرفا استراتیژیک . طالبان همان قشر از جامعه ای افغانستان است که برای شورشیانی که گفته می شود از بیرون از مرز ها می ایند حمایت ترتیب می دهند. انان خارجی ستیز و مذهبییان معصب و تند رو اند. نمی شود با انان با معامله های معمول کنار امد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |