فادری و پشدری
زبان و سیاست در افغانستان
نوت : بخشی های ازاین نوشته از یک نوشته ی دیگر من در مورد فارسی دری نقل شده است.
مجازات یک خبر نگار و دو مسوول رادیو و تلویزیون ملی از سوی وزیر فرهنگ افغانستان بخاطر استفاده از برخی کلمات فارسی حساسیت های سیاسی نوی را در حوزه ی سیاست فرهنگی در افغانستان معرفی کرد. در واکنش به اقدام وزیر فرهنگ افغانستان ، تعدادی از نویسندگان افغان درروزنامه ها، وبلاگ ها و وبسایت های افغانستانی اعتراض نامه ها و تحلیل های نشر کردند. اما برای من تعدادی نوشته های که در دفاع از وزیر در برخی از روزنامه های افغانستان و نیز برخی از وبسایت های افغانستانی بچاپ رسیدند مهم تر از اعتراض دگران بود چون دقیق همینجاست که ما متوجه ابعاد کارکرد سیاسی زبان در افغانستان می شویم.
انانی که به دفاع از اقدام وزیر برخواسته اند از موقعیتی جالبی بحث می کنند و ان موقعیت ایجاد تفکیک میان زبان دری به عنوان زبان ملی افغانستان و زبان فارسی به عنوان زبان ایرانی است. سوال اولی که پیدا می شود این است : دری افغانستانی چگونه از فارسی ایرانی متفاوت است؟
زبان فادری
سخیداد هاتف در یکی از نوشته هایش در مورد زبان فارسی و دری نام کوتاه تری برای ان انتخاب کرده بود: زبان فادری! طنز الود و پر معناست. هم برای اینکه نشان دهد زبان فارسی و دری دو زبان جداگانه نیستند و هم به سر شکنان دری بفهماند که می شود میان فارسی و دری صلح کرد!
از نظر علمی فرق کشیدن میان فارسی و دری ممکن نیست. دری همان فارسی است و فارسی همان دری*. در کل بدیل دری برای فارسی وجود ندارد ویا اگر هم هست عربی است که باز بیگانه است و چه بسا که در فهم ان نیز مشکل ما صد چندان است. در مواردی کسانی که کوشیده اند میان دری و فارسی تفکیک قایل شوند با در هم ریختن ساخت دستوری زبان ( انگار) کوشش کرده اند تا ان را دری بسازند. این موارد را باید گفت که کمی مضحک اند. بطور مثال ، یکی از گویندگان افغانستانی بی بی سی می گفت :"..... ما منتظر نظریات تان خواد بودیم. " تغییر ساخت دستوری زبان به این گونه به نظرم شاید کافی نباشد برای اینکه فارسی را از دری جدا بسازد. و برعلاوه چنین ساخت زبانی درافغانستان مختص به یک گویش محلی خاص است که نمی توان ان را اساس بنای زبانی "دری" قرار داد. دری علمی با این ساخت دستوری مخالف است. در هیچ متنی ادبی که ما ان را دری بخوانیم ، چنین ساخت دستوری را نمی توان یافت.
برعلاوه ، اگر ما بخواهیم تفریق دری و فارسی را جدی سازیم ، برای این کار باید به کدام منبع تاریخی –زبانی رجوع کنیم ؟ به همه ای مراجع و منابع زبانی که مراجعه کنیم چه ان را دری بخوانیم و چه فارسی ، ما ( ما ی دری زبانها ) خود را با فارسی زبانها در یک جا می یابیم. دراین جا همه ما یک کتاب را می خوانیم مثلا مثنوی معنوی را ، اما یکی از ما دری می خواندو دگری فارسی. موقعیت مضحکی است! کی فارسی می خواند و کی دری ؟ مثنوی به فارسی نوشته شده است یا به دری؟
انچه که امروزه در میان گروه های زبانی در افغانستان زیر عنوان فارسی رد می شوند مربوطه به یک رشته از کلمات و اصطلاحاتی است که عموما در ایران به زبان فارسی افزوده شده اند و یا بدیل های نو برای کلمات عربی اند که روزگاری نیم زبان فارسی را در بر می گرفتند. برخی دیگر هم ترکیب های جدید است که بیشترینه برای شناسایی دقیق اصطلاحات علمی مروج در علوم اجتماعی و انسانی ، و نیز تکنولوژی در جهان غیر فارسی زبان ، صورت می گیرند. از انجا که مترجمان ایرانی این کار را انجام داده اند ، تعدادی انها را به عنوان کلمات فارسی ( ایرانی) دسته بندی می کنند. حمله دگر، بر سر یک تعداد اصطلاحاتی اند که خاص گویش ایرانی زبان فارسی بوده و ظاهرا با برگشت مهاجران از ایران به افغانستان وارد این کشور شده اند. انچه را که خاص گویش فارسی ایرانی است شاید بتوان گفت بیگانه است و بتوان ان را نپذیرفت مثلا کلمه ی یواش ( آهسته ) و یا داداش (برادر) که ما انها را به عنوان کلمات فارسی نمی شناسیم**. اما کلمات دانش+گاه و دانش+جو و نگار+ستان که همه ترکیبات دری اند چرا این ها را نمی پذیریم؟
پاسخ به این سوال را نمی توان از منظر زبان شناسی داد. این پرسش پاسخی غیر زبانی دارد و ان پاسخ سیاسی است.
زبان پشدری
زبان کارکرد فراتر از افهام و تفهیم میان یک جماعت زبانی دارد؛ زبان موقعیت ها ، نشانه ها ، و مقام ها و سرمایه های فرهنگی را میان گروه های مختلف اجتماعی تقسیم می کند. در خیلی از موارد زبان شاخص موقعیت ها و طبقات اجتماعی نیز است و به شکل پیچیده ای در شکل دهی مناسبات اجتماعی، تقسیم موقعیت ها، ترسیم و نمایش هویت ها فعال است.
جنجال فارسی و دری امروز به روابطی بر می گردد که شرایط جدید فرهنگی میان گروه های مختلف اجتماعی-فرهنگی ایجاد کرده است. دراین شرایط ، گروه های مشخصی در پس این دعوا ( دعوای فارسی و دری) دنبال تفکیک و تعریف و یافتن موقعیت خویش در مناسبات فرهنگی و رده های اجتماعی پس از جنگ اند که با برگشت مهاجران و ره اوردهای فرهنگی جدید، دگرگونی های را درافغانستان بوجود اورده است. کناکنش های فرهنگی روزمره در جامعه امروز افغانستان نقطه ای اغاز انکشاف بحث زبان به سطح یک مساله ی مهم سیاسی- درون گروهی می باشد.
از سوی دگر، ساختار جدید سیاسی فرصت بیشتری به گسترش فرهنگ خارج از حوزه ای کنترول دولتی داده است و افرینندگان فرهنگ با استقلال بیشتری به توسعه ای فراورده هایشان می پردازند. سانسور دولتی چنین فرصتی را از دست گروه های فرهنگی می گیرد و نهاد های سیاسی حاکم با سانسور جلو پیشروی و توسعه ای دگران را می گیرد. اما زمینه ها و ساختار جدید سیاسی در افغانستان فرصت ان را به گروه های توانمند تر داده است تا با موقعیت های برتر را تسخیر کنند. بصورت مشخص ، در مورد زبان فارسی در افغانستان ، تعدادی از رسانه های ازاد و با کیفیت با زبان اصلاح شده و ویراسته تر شده ی فارسی، توانسته اند مدیریت فرهنگ و زبان فارسی در افغانستان را به دست بگیرند و و بدین ترتیب گروه های جدیدی را در حوزه ای حاکمیت فرهنگی در افغانستان معرفی کنند.
فارسی ستیزی در افغانستان صرفا می تواند ازهمین رهگذر قابل تحلیل باشد ورنه سیاست های فارسی ستیزانه در افغانستان ربطی به ملی و سره سازی زبان دری درافغانستان ندارد. تغییر نگارستان به گالری از طرف وزارت فرهنگ افغانستان مثال واضح این ادعا ست. اگر از دیدگاه سره سازی زبان به مساله ببنیم ، پوهنتون باید جایش را با خوشرویی به اصطلاح دانشگاه بدهد بخاطر اینکه پوهنتون دری نیست و بر اساس حکم سره سازی زبان، باید از زبان دری خارج شود. اما بحث زبان دری در افغانستان بحث فارسی- دری یا "فادری" نیست بلکه بحث پشتو- دری یا "پشدری" است.
انچه در عقب سیاست های زبانی در وزارت فرهنگ افغانستان قرار دارد ، نگرانی های است که ریشه در بازی غلبه ی فرهنگی بر نهاد های ملی دارد. این نگرانی از بابت فارسی شدن دری در برابر پشتو بودن دری است. انطور که دیده می شود این تحول انگار کسانی چون کریم خرم را بیشتر از دگران نگران کرده است چون اقای خرم وزیر فرهنگ است و صلاحیت دولتی برای اجراآت فرهنگی و مقابله با نفوذ به اصطلاح "بیگانه" ها را دارد.
ابعاد پیچیده تر این بحث بر می گردد به مساله ای هویت فرهنگی افغانستان به عنوان دولتی که بر اساس افکار کهنه ای ناسیونالیستی مدرن باید نشانه های فرهنگی خاصی را بازتاب دهد و مبیین هویت خاصی، تقریبا در همه ای موارد هویت گروه حاکم سیاسی، باشد. زبان به عنوان نماد فرهنگی در این راستا نقش مهمی در ترسیم و نمایش هویت دولت دارد. ناسیونالیزم دراین محتوایش فکر سنترالیستی است و سنترالیسم فرهنگی پایه یی ترین برنامه ای ناسیونالیسم مدرن است.
عجب! همین دقیقا موضعی است که وزیر فرهنگ و دوستان او از ان وارد بحث می شوند و با پیش کشیدن مساله ای فارسی و ایران طرح کنترول فرهنگ به اصطلاح ملی را اماده می کنند. این سیاست پیشینه ای طولانی در سیاست گذاری های فرهنگی در افغانستان دارد و برای تعدادی زیادی بخاطر موجه است که حس ملی را بیدار می سازد. اما اگر دقت بیشتری به خرج دهیم در می یابیم که سخن "بیگانه ستیزی" و حراست از خود به عنوان سکسی ترین پوشش برای سیاست های فرهنگی ، باریکی های سیاست را برای مردم در زمینه های اجتماعی مثل افغانستان غیر قابل دید می سازد.
نوشته ای اقای اصف ننگ در سایت اسمایی در دفاع از اقدام وزیر فرهنگ افغانستان نماینده ی قوی این نوع استدلال است. ظاهرا اقای ننگ می خواهد با عقلانی سازی و توجیه سیاسی اقدام وزیر فرهنگ این را به ما بفهماند که اقدام کریم خرم به نفع ملت افغانستان و در دفاع از فرهنگ ملی افغانستان در برابر کشور مهاجم ایران است. اما واقعیت این است که تعدادی زیادی از انهای که از وزیر فرهنگ دفاع می کنند دغدغه ی کوچک تر از دغدغه ی ملی دارند؛ انها در برابر فارسی از دری دفاع نمی کنند بلکه انها زیر نام دفاع از فرهنگ ملی ، از پوهنتون در برابر دانشگاه و از پوهنزی در برابر دانشکده حراست می کنند. و همین مساله نقطه ی اصلی است در جدال بر سر فارسی دری در افغانستان است. تعدادی که ننگ ملی بیشتری از خود نشان داده اند ، ترویج به اصطلاح "فارسی ایرانی " را حمله به فرهنگ و دین افغانستان خوانده اند. بکارگیری واژه دین دارای چه مفهوم سیاسی دراین دیدگاه می باشد؟ شیعه؟ خوشبختانه که افغانستان چانس بیشتری اورده است که تنها شیعیان دران فارسی گوی نیستند!
طوری که می بینیم، مساله ای زبان در کشور ما تا بدین ژرفا سیاسی است. و همین ظرفیت سیاسی زبان است که انرا به مثابه ی یک مشکل سیاسی و ابزاری برای حفظ موقعیت ها و حاکمیت فرهنگی بر هویت سیاسی افغانستان رشد می دهد. چه کار کنیم؟ بگوییم اقای وزیر کار شما خطرناک است هم برای موقعیت زبان پشتو و هم برای سیاست در افغانستان. لطفا تجدید نظر کنید!
------------------------------
*پیشینه ای این بحث محدود به دعوا بر سر نام درست و تاریخی زبان می شود و اینکه این زبان که هم ایرانیان و هم افغانستانیان! و هم تا جیکیان ! با ان گپ می زنند فارسی است یا دری.
** بدون شک ، برخی از کلمات دارای افاده های مشخصی در سیستم معنایی گویندگان مختلف یک زبان اند که در ارتباط مستقیم با ساخت فرهنگی و نشانه شناسی اتنوگرافیک زبان دران جماعت ها قرار دارند. مثلا کلمه ای مکتب در افغانستان به هیچوجه معنی مدرسه در فارسی ایرانی را نمی هد. مکتب در مفهوم دری ان به سیستم تعلیمی دولتی (سکولار) گفته می شود و مدرسه به سیستم تعلیمی مذهبی. و یا کلمه ای خانم که در مفهوم ایرانی ان همه ای زنان را شامل می شود اما در افغانستان (در میان برخی از گویندگان دری ) صرفا به زنانی گفته می شود که ازدواج کرده باشند. این تفاوت ها ی اتنوگرافیک در زبان فارسی در افغانستان و ایران دارای اهمیت بیشتری اند که به نظر نمی رسد سیاست های زبانی در وزارت فرهنگ افغانستان بر این اصول بنا شده باشد. و گاهی نیز شده است که برخی معادل های فارسی نو برای اصطلاحات مروج در میان دری زبانان دارای رسایی معنایی و اشنایی خوبی نیستند مثلا "دست پاچه" بجای وارخطا. دراین موارد بهتر است برای سهولت گفت و گویی از کلمات مروج استفاده شود. یک دلیل دگر برای سیاست های وزارت فرهنگ ؟ نه. استفاده از و عدم استفاده از کلمات مروج ضرورتا مستلزم بکار انداختن زور نیست. مردم خود در یک روند گفت و گویی چیزهای را می پذیرند و چیزهای را رد می کنند.


