هم شهرزاد و هم هاتف به دو چیز مهم اشاره کرده اند. شهرازاد گفته است که ما تعصب ورزیدن را از خانواده و دوستان خود می اموزیم. و هاتف گفته است که تعصب در سیستم روابط اجتماعی خود را جا زده است و ما نمی توانیم خود را به سادگی از ان برهانیم.
در واقع همین طور است. هم حرف شهرزاد درست است و هم سخن هاتف. ما تعصب ورزیدن را می اموزیم. از کجا و از کی می اموزیم؟ از جامعه. پدران و مادران متعصب مان بخشی از همان سیستم اجتماعی است که اگاهی های کاذب اجتماعی را در مورد اقوام دگر برای ما انتقال می دهند. گناه پدران و مادران ماست؟ هم است و هم نیست. گناه انان است برای اینکه تعصب را در یک نسل دگر تداوم می بخشند. گناه انان نیست برای اینکه انان خود قربانی عصبیت اند و عصبیت انان بخشی از عکس العمل به سیستم اجتماعی است که انان تحت تاثیر ان جهان اجتماعی شان را تجربه می کنند. به انان نیز یاد داده شده است که تعصب بورزند.
و اما ریشه ای اصلی تعصب در کجاست؟ در نادانی؟ نه. انطور که شهرزاد گفته است فزیک دان و قران خوان ما نیز متعصب است. دانایان مان دلیل بیشتر برای تعصب ورزیدن دارند تا نادانان مان. بدین گونه تعصب ریشه در دانایی دارد نه در نادانی. و در عالم دانایی تعصب ادامه ی سیاست با ابزار دگر است. عامل اصلی تعصب سیاست است. و تعصب ورزی در واقع ، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ، همان گسترش سیاست در سویه های باریکتر اجتماعی با وسایل دیگر است.
به تاریخ روابط اقوام در افغانستان نگاه کنید. تعصب مذهبی چگونه به عنوان یک ابزار سیاسی در افرینش دشمنی میان سنی ها و شیعه ها استفاده می شود؟ عبدالرحمان و عالمان مذهبی که به کشتار هزاره ها فتوا صادر می کنند مگر در پی سیاست نیستند؟ به تاریخ اسلام نگاه کنید. اختلاف شیعه و سنی پیش ازاینکه اصولا اعتقادی باشد ایا سیاسی نیست؟ عصبیتی که پس از اختلاف و شکاف و شکست و سرکوب بوجود می اید در واقع پوشه ای از اگاهی کاذب برای حفظ تفاوت ها و اختلافات و مرزبندی ها است و اساسا اگاهانه بوجود می ایند و نشر می شوند گرچند نا اگاهانه استفاده می شوند.
در روابط قومی نیز چنین است. عصبیت قومی بازتاب اختلافات پرورده شده ای سیاسی است که از ساختار کلانتر اجتماعی به حوزه های باریک تر نفوذ می یابد و به مثابه ای عنصری در سیستم تعامل اجتماعی عامل حفظ تفریقات گروهی می شود. در انتقال از نهاد های سیاسی به حوزه ای تعامل اجتماعی تعصب به پیش فرض های ذهنی و بسته ای از اگاهی دروغین تبدیل می شود که رفتار فردی مان را از خود متاثر می سازد. بدین ترتیب تعصب (یا همان تداوم سیاست) حوزه ای ارتباط جمعی و میان فردی مان را فرا می گیرد. دلیل اینکه ما نمی توانیم خود را با اسانی از شر تعصب نجات بخشیم هم همین است.
----
فرصتی بسیار کمی بدست امد تا چیزی بنویسم. قول نمی دهم اما اگر فرصتی بهتری بدست امد این بحث را با جزییات بیشتری دنبال خواهم کرد. تشکر از شهرزاد عزیز و هاتف عزیز.
نتوانستم این گزارش را اینجا نگذارم. به انگلیسی است. اما از انجا که قصه و غصه ای فارسی ( افغانستانی) است ٬ با یک نگاه همه می توانند بخوانندش.
نمی دانم از ازداوود حکیمی عزیز برای ارسال لینک تشکر کنم یا شکایت؟
بیادم امد که پارسال (؟) چیزی دراین مورد در وبلاگم نوشته بودم. وقتی ارشیف وبلاگم را جست و جو کردم یافتمش. سر سری خواندمش دیدم که هنوز نظراتم در مورد برخی از نکات ان تغییر نکرده است. چیزی تغییر کرده است این است که من گفت و گوی دولت با طالبان را خالی از فایده نمی بینم. عقب نشینی طالبان به دولت امتیازهای داده است و ظاهرا این سیاست را جامعه ای جهانی نیز در افغانستان تایید می کنند. گمان غالب این است که با جذب طالبان در دولت ٬ دولت افغانستان در دراز مدت قادر به محو انان خواهد شد و توانمندی ظاهری انان توسط دستگاه دولتی از انان باز گرفته خواهد شد: سرنوشتی که برخی از نیروهای جهادی در قالب ساختار دولت به ان مواجه شدند. اما اینکه ایا براستی طالبان نیز در درون دستگاه دولتی محو خواهند شد٬ سوالی دگری است که نوشته ای پارسال من به نکاتی از این بحث اشاره دارد. برای خواندن یادداشت این جا را بفشارید.


