تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


 

دو شعر از ارنست یاندل
برگردان: فرهاد سلمانیان

  برگرفته از : مجله ای شعر

در خواب

به درختی برخورد
زیر آن خانه اش را ساخت
از درخت عصایی تراشید
عصا سرنیزه اش شد
سرنیزه تفنگش شد
تفنگ توپخانه اش شد
توپخانه بمبش شد
بمب بر خانه اش فرو افتاد و
درخت را از ریشه درآورد
و او کنارش ایستاد و بهت زده نگاه کرد
اما بیدار نشد...

 

هفت بچه!

بالاخره شما چند تا بچه دارین؟
- هفت تا!
دو تا از زن اولم
دو تا از زن دومم
دو تا از زن سومم
و یک بچه ی خیلی خیلی کوچک هم از خودم دارم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



 

ماری در هرات زبان فارسی می خواند و همزمان در موسسه ای بنام صدای زن کار می کند. اخرین قصه ای او را از هرات به انگلیسی بخوانید ( شرمنده ام که وقت برای ترجمه مطلب ندارم). نگوییم این چیزها عادی است. بگوییم نباید عادی باشد. حد اقل نباید دیگر عادی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



 

نمی نوشتم بخاطر مشکلاتی که دارم. مصروفیت های تحصیلی هم سر این مشکلات اضافه، همه ای وقتم با چیزی غیر از فکر کردن جدی و نوشتن می گذرد.

 

این روزها به مصوبه ای اخیر پارلمان افغانستان (؟) به اندازه ای از نظر روحی مرا ازار می دهد که اصلا ارامش فکری ام را ازدست داده ام. دیروز بایک دوست دراین مورد درد دل کردیم... غیر از درد دل کردن کاری می توان کرد؟

 

به هرحال،  در سایت آسمایی نوشته ای جدیدی از من پست شده است. دران نوشته در مورد دشواریهای دموکراسی در افغانستان بحث کرده ام. دوستان خواننده می توانند نوشته را درانجا بخوانند و اگر نظر ویا انتقاد و نقدی داشته باشند در قسمت پیام های این وبلاگ نظریات شان را درج کنند.

 

 چرا دموکراسی؟

 

راستش در اول می خواستم در مورد ضرورت دموکراسی در افغانستان بنویسم و شرح دهم که چرا ما به دموکراسی در افغانستان ضرورت داریم. فکر کردم خیلی ها دراین مورد نوشته اند. اما واقعیت این است که رویهمرفته ، ادبیات در مورد دموکراسی در افغانستان انقدر ناچیز و ناقص  است که گاهی احساس می شود کسی باید از حرف نخست دموکراسی شروع کند. مثلا از تعریف دموکراسی . دموکراسی ، با وجود تلفظ بسیار این کلمه در زندگی روز مره در افغانستان ،  برای اکثر مردم ما هنوز بحث کاملا ذهنی است.

 

برای شناسایی دموکراسی در جامعه ای ما ضرور است که اول ان را از مفهوم ذهنی ان بیرون اورده و به ان به عنوان یک نوع میکانیزم عملی برای زندگی بهتر و پدیده ای کاملا واقعی شکل بتراشیم . دراین صورت است که احتمالا دیگر مردم ان را با توطیه ای خارجی و یا گفتمان حلقه ای با سوادان به اشتباه نگیرند و ان را به عنوان یک ضرورت عملی ، یک قاعده ای عمل و رفتار سیاسی مورد نیاز ، و سامانی برای زندگی بهتر، بشناسند. برای این کار ما باید به شرح رابطه ای دموکراسی با ثبات سیاسی، رشد و توسعه ای اقتصادی و مهم تر از همه ، صلح بپردازیم و توضیح دهیم که چرا کشورهای دموکراتیک ، معمولا کشورهای پیشرفته  و مرفه و با ثبات اند؟ و چرا دراکثر این کشورها  که دارای تعدد فرهنگی و قومی وسیع اند ، مردم همدگر را نمی کشند؟

 

 بدون شک چنین کشورهای نیز پر از اختلافات گروهی- سیاسی میان گروه های مختلف است اما چرا انان مجبور نمی شوند به جنگ رو بیاورند؟ دموکراسی چه گزینه ای برای انها ارایه می دهد که انها را قادر می سازد بدون ریختن خون همدگر، به سازش سیاسی و تفاهم به هم برسند؟

 

ما باید به جامعه ای خویش تعلیم دهیم که ضرورت ما به دموکراسی از روی اعتبار بین المللی این سیستم سیاسی نیست بلکه ما خیر خویش را در برپایی چنین سیستمی می جوییم. به این ترتیب تلاش ما باید این باشد که معلوم کنیم که ضرورت ما به دموکراسی ازین روست که چنین نظم سیاسی در مقایسه با نظم های دگر، جوامع دگر را در تامین ثبات سیاسی و توسعه ای انسانی کمک بیشتری کرده است.

 

کار پایه ای ما در مورد دموکراسی باید ازین چیزها اغاز شود. کی اغاز کند؟ اگر این یاد داشت کوتاه را اغاز حساب کنید ، بفرمایید بحث را ادامه دهید. من ، گرچند نه مثل سابق بصورت منظم، اما گاهگاهی که وقت یافتم با شما همراه خواهم شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |