تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


  اشتباهاتی که افغانستان را دوباره به جنگ ره برد

 

جنگ در افغانستان ادامه دارد. این جنگ لعنتی به افغانستان بر می گردد. بر گشته است. شاید جنگ بخشی از هستی افغانستان باشد. به هرصورت... انچه میخواستم بگویم این است که دوره ای دو روزه ای اموزشی ناتو در اسیای میانه در دانشگاه امریکایی در اسیای میانه مسایل مربوط به افغانستان را ( به جز یک عرضه داشت از طرف یک دانشجو) بحث نکرد. من تصمیم گرفتم بطور خلاصه انچه را این روزها در مورد افغانستان در ذهنم می ایند دراین جا بنویسم.

 

به نظر من بخشی زیادی از مشکلات تا زمانی که سیاست های نیروی ایتلاف و جامعه ای بین المللی  در افغانستان تغییر نکند همچنان باقی خواهد ماند. دراین میان البته عملکرد دولت مرکزی را اصلا نمی شود کنار گذاشت. عملکرد دولت کرزی تا حدودی مرتبط به نحوه ای عمل نیروهای بین المللی است.

 

به نظر من عوامل مهم بحران تا حدودی زیادی حاصل نحوه ای کارکرد  نیروی ایتلاف و سیاست های بین المللی و ملی در افغانستان است. من گزارش شورای سنلیس را یک گزارش قابل اهمیت می دانم. این گزارش بدون براورده و تحلیل صرفا ستراتیژیک و سیاسی به ابعاد گسترده ای حضور نیروی ایتلاف و جامعه ای بین المللی درافغانستان و کوتاهی های ان اشاره می کند. به نظر من دلسردی و ناامیدی مردم از دولت به دلیل روند بسیار اهسته ای باز سازی ، فساد گسترده ای دولتی و فقر  و نبود فرصت های شغلی ، در کنار مسایل مربوط به قاچاق مواد مخدر دلایل مهمی است برای  فاصله گرفتن مردم از دولت و حمایت از طالبان در برابر ان. این مسایل و برخی مسایل تیوریک دگر را من در نوشته ای چگونه می شود با نا ارامی جنگید در اسمایی بحث کرده ام.

 

اما انچه مرا وا داشت تا یادداشت دگری در این زمینه بنویسم پیچیده شدن وضعیت درافغانستان و نیز گزارش شورای سنلیس بود. در گزارش شورای سنلیس می خوانید که نیروی ایتلاف در افغانستان تمرکز اصلی را بر مسایل نظامی داشته است تا پرداختن به امور بازسازی و ایجاد فرصت های شغلی. این همان چیزی است که من در نوشته ای قبلی ام به ان تاکید کرده ام. نیروهای ایتلاف متوجه کنترول وضع بوده است تا پدید اوردن وضعیت جدید درافغانستان . و ضعیت جدید درافغانستان نیازمند کار گسترده ای سیاسی و انکشافی است که بتواند بستر حمایتی و زمینه های برگشت طالبان را نا بود کنند. چنین کاری از طرف نیروهای ایتلاف و دولت مرکزی انجام نیافته است. وقتی که محلی برای بازگشت طالبان وجود داشته باشد پس چرا انان نیایند؟  بی کاری و گرسنگی در بخش های از جنوب افغانستان در حالیکه راه اصلی درامد اقتصادی مردم دراین جا ها ( یعنی کشت تریاک) نابود می شود ، عاملی مهمی دیگری برای حمایت از طالبان ( که بخشی زیادش هم نیروی محلی است که به طالبان پیوسته است) به شمار می اید.

 

 البته عوامل بازگشت طالبان ( که من معتقدم با حمایت مردمی باز گشته اند) بسیار پیچیده است .در سه سال گذشته نیرو های تحت امر امریکا با حمله به مراکز طالبان شمار زیادی از مردم ملکی را کشته اند. در مواردی این حملات به جز قربانی مردم ملکی نتوانسته است ضربه ای اندکی به طالبان وارد اورد. چنین حملاتی که در بسیاری از موارد مستقل از دولت مرکزی انجام می یافت عکس العمل های اجتماعی را در پی داشت . مردم ( و نیز اعتراض دولت به صورت تلمیحی)  بار ها بر چنین رخدادی اعتراض کردند. ادامهی  چنین عملکرد از جانب نیروهای امریکایی باعث ان شد که مردم دولت مرکزی را فاقد کنترول ملی و مستقلانه بر سر پروژه ای بین المللی در افغانستان بپندارند د و ان را همنوا با بمباردمان دهات شان بخوانند. این وضعیت ضربه ای سختی به مشروعیت دولت مرکزی وارد اورده است. تحت چنین شرایطی ، مردم تفاوتی را میان دولت کمونیستی با حمایت شوروی ودموکراسی تحت حمایت دولت های غربی از نظر عملی نمی بینند و این مساله باعث می شود که محاسبات مردمی از دولت به مثابه ای یک دولت منفعل و فاقد مشروعیت ملی تغییر کند.

 

برخی مسایل خرد نیز در کنار مسایل کلان  مثل بازسازی و فقر و... به دینامیک مقاومت در برابر دولت مرکزی و نیروهای ایتلاف افزوده است. چه بسا که این مسایل خرد از منظر انسانشناسی و نیز تجربه ای تاریخی در افغانستان ، مرکزیت مهمی در کشیده شدن بحران درافغانستان دارند. در گزارش سنلیس می خوانیم که  مردم در جنوب می گویند که" خارجی ها در افغانستان نسبت به زن بی احترام اند." این گفته برای خیلی ها به شمول خود ما مضحک می نماید و قتی بیاد بیاوریم که طالبان چه احترامی به زن افغانستان داشتند. اما درست این است که ما باید به چنین مسایلی از یک دید دورن نگرانه ببنیم. ما باید اول بدانیم که مردم در بطن فرهنگی اجتماعی-قبیلوی شان چه برداشتی از زن دارند و نهایتا احترام به زن ازین دیدگاه چه چیز است.  این مساله به نظر من خیلی مهم و در بسیاری از موارد نبض گفتگوی فرهنگی و اجتماعی نیروهای خارجی ( در همیشه ) با مردم محلی است. حساسیت های فرهنگی قدرت بسیج عمومی و تبدیل مقاومت به یک جنگ فراگیر را دارند. تجربه ای تاریخی ما مصداق چنین پندار است. در زمان دولت کمونستی ، مردم در واکنش به پروژه های تعلیمی جبری برای زنان شورش کردند و ان پروژه را شیطانی و در جهت منحرف ساختن جامعه ای افغانستان و سو استفاده از زنان پنداشتند. ما باید بیاد داشته باشیم که جامعه ما هنوز در بسیاری از مناطق اش با چنین خرد جمعی به مسایل سیاسی و فرهنگی می اندیشند. طالبان ان پایه ای گسترده ای اجتماعی را از کجا بدست می اوردند؟ هنوز همین پایه ها بنای طالبانی جامعه ای افغانستان را استحکام می بخشند.

 

ناتو در پی تخریب ولسوالی پنجوایی ولایت قندهار می خواهد ملیون ها دالر را صرف ابادی ان کند به گونه  ای که ازین ولسوالی یک ولسوالی نمونه در سراسر کشور بسازد. چنین سیاست های حاکی از برداشت خیلی سطحی و نادرست سیاست سازان خارجی ازافغانستان است. ناتو نمی داند که مردم در ان شهر که بدست کافر و برای اهداف کافرانه ! اباد شده است زندگی نخواهند کرد. در خانه ای بدست کافر اباد شده است نماز خواندن باطل است. پنجوایی غربی را مردم در قندهار افغانستانی با کلنک ویران خواهند کرد انطور که ساختمان های مکاتب دولت کمونیستی را به خاک تبدیل کردند.

 

بر علاوه مسایل فوق ،  محاسبه ای غلط امنیتی از طرف دولت مرکزی و خصوصا نیروهای ایتلاف در افغانستان باعث ان شده است که شدت و گستردگی جنگ همه را غافلگیر کند. روزنامه ای گاردین نوشته است که خطر برگشت طالبان به قدرت وجود دارد و من این خطر را کاملا احساس می کنم. در سه سال اول که مقاومت های پراگنده در برابر نیروهای امریکایی در افغانستان وجود داشت ، هم دولت مرکزی و هم نیروی ایتلاف فکر کردند که طالبان از قدرت چندانی برای برهم زدن وضعیت برخوردار نیستند. جنگ به اصطلاح در برابر باقی مانده های طالبان بود. در حالیکه تصور اینکه طالبان به انهمه پشتوانه ای سیاسی و توفیق نظامی که برای تحت کنترول اوردن افغانستان از خود نشان دادند ، نابود شده باشند ، تصوری غلطی است. ما با روی کار شدن دولت جدید حساب طالبان را تصفیه شده انگاشتیم در حالیکه طالبان فرصت کافی بدست اوردند تا برگشت پر قدرت شان را نقشه کشی کنند.

 

چنین اشتباهاتی به نظر من عوامل اصلی  برگشت خشونت در افغانستان است. برای مهار خشونت اکنون کمی دیر شده است اما هنوز امکاناتی وجود دارد که می توان از ان استفاده کرد. از جمله ، نیروهای ایتلاف و دولت های غربی باید به دولت افغانستان گوش دهند. به نظر من موضع گیریهای اخیر اقای کرزی مبنی بر تغییر سیاست ایتلاف بین المللی و همکاری و هماهنگی ان با دولت مرکزی و تاکید بر به رسمیت شناختن استقلال عمل دولت از روی محاسبات درست انجام می گیرد. اینکه به سخنان اقای کرزی کمتر گوش داده می شود شاید به دلیل این باشد که  میان اقای کرزی و برخی از بازیگران بین المللی در افغانستان تنش های خفته ای وجود دارد. اینکه چه جنگ سردی دراین سویه وجود دارد بر همه اشکار نیست. اما باید گفت که تداوم چنین وضعی در نهایت به ضرر افغانستان و جامعه ای بین المللی و منافع کشور های غربی در منطقه و افغانستان است.  برای برون رفت از بحران کنونی، جامعه ای بین المللی و دولت افغانستان باید به توافقی بر سر نحوه ای اداره عملکرد سیاسی و نظامی نیروهای خارجی و دولتی برسند. به نظر من نیروهای ایتلاف درجه ای استقلال عمل شان را باید کاهش بدهند و باید بصورت غیر مستقیم از کانال دولت مرکزی به عمل بپردازند.

 

مسایل دیگری نیز است که در فرصت دگر به این بحث خواهم افزود. دوست دارم نویسندگان هموطن به این بحث همانگونه اهمیت بدهند که به بحث ازادی بیان. نمی دانم چرا بحث ازادی بیان انقدر پر رونق و گسترده بود و بحث امنیت درافغانستان توجهی چندانی به خود جلب نمی کند. شاید هم پیچیدگی مساله ای امنیت باشد که به بحث های انتزاعی محدود نمی شود بلکه راهکار های عملی می خواهد که بدون شک دشوار است. به هر صورت ، من فکر می کنم پرداختن به این بحث ( از هر منظری که باشد ) می تواند خیلی راهگشا و مفید به حال گفتمان امنیت درافغانستان باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 6:23 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



جنگ نا مطلوب نام ها

 

به خوانندگان توصیه می کنم که نظرات فرستاده شده به این مطلب سخیداد هاتف را بخوانند. در باره ای فارسی و دری است. من دران جا نظری نداده ام. در بدل برای هاتف نامه ای پر از شوخی نوشتم در مورد فرق دری و فارسی. برایش به صورت کوتاه شناسه های نوشتاری و نیز نثر نمونه ای زبان دری را فهماندم!

 

دیروز به وبلاگ یاسین رسولی رفتم و مطلب او را در این باره خواندم. دران جا نیز نظری ندادم. اول می خواستم خودم را اصلا به این بحث دخیل نسازم اما ... نشد. خواستم یک نظر کوتاه غیر کارشناسانه ارایه دهم. نمی دانم این بحث چقدر به کارشناس ضرورت دارد چون این بیشتر کارشناسان نیستند که دراین باره دعوا دارند بلکه گروهای فرهنگی مختلفی اند که در جامعه ای امروز افغانستان ازان حرف می زنند. برخی ها بیشتر تعصبات سیاسی شان بر این بحث سایه انداخته است . برخی دگر نیز ( در پس این دعوا ) دنبال تفکیک و تعریف خویش در شرایط فرهنگی پس از جنگ که با برگشت مهاجران و ره اوردهای نا همسان فرهنگی شان ، بوجود امده است می باشند. کناکنش های فرهنگی روزمره در جامعه  امروز افغانستان ( ونیز گرایش های ملت گرایانه ) نقطه ای اغاز و انکشاف بحث زبان به سطح یک گفتمان مهم می باشند ( شاید هم مهم نباشد و درواقع ما با پرداختن به این مساله  به ان اهمیت می بخشیم).

 

بیشترینه اختلاف بر سر نماد های زبانی است که ان را به سطح یک گفتمان رشد داده است. نماد های که زبان فارسی را ایرانی تعریف می کنند محل نقد گروه دری گوی ! است.  رشد این بحث به سطح یک بحث سیاسی-فرهنگی عامل بروز جنگ نام ها ( همیشه مهم از نظر اجتماعی و سیاسی ) شده است. نتیجه ای این امر این است که مثلا مردمی که درافغانستان خود را با هویت فرهنگی "فارسی وان " تعریف می کردند به جنگ فارسی برخیزند و در مقابل ان از دری دفاع کنند*. 

 

دری چیست و فارسی چیست ؟

 

از نظر علمی فرق کشیدن میان فارسی و دری ممکن نیست. دری همان فارسی است و فارسی همان دری** . تنها با این فرق که گویش مردمان مختلف حوزه ی جغرافیای زبانی این زبان متفاوت از هم اند. این فرق ، فرق گویش است نه فرق علمی زبان***. در مواردی کسانی که کوشیده اند میان دری و فارسی تفکیک قایل شوند با در هم ریختن ساخت دستوری زبان ( انگار) کوشش کرده اند تا  ان را دری بسازند. این موارد را باید گفت که کمی مضحک اند. بطور مثال ، یکی از گویندگان افغانستانی بی بی سی می گفت :"..... ما منتظر نظریات تان خواد بودیم. "  تغییر ساخت دستوری زبان به این گونه به نظرم شاید کافی نباشد برای اینکه فارسی را از دری جدا بسازد. و برعلاوه چنین ساخت زبانی درافغانستان مختص به یک گویش محلی خاص است که نمی توان ان را اساس بنای زبانی "دری" قرار داد. دری ( هویت تاریخی زبان فارسی ) با قهر تمام با این ساخت دستوری مخالف است. در هیچ متنی ادبی که ما ان را دری بخوانیم ، چنین ساخت دستوری را نمی توان یافت.

 

برعلاوه ، اگر ما بخواهیم چنین تفریقی را جدی سازیم باید به کدام منبع تاریخی –زبانی رجوع کنیم ؟ به همه ای مراجع و منابع زبانی که مراجعه کنیم چه ان را دری بخوانیم و چه فارسی ، ما ( ما ی دری زبانها ) خود را با فارسی زبانها در یک جا می یابیم. دراین جا همه ما یک کتاب را می خوانیم مثلا مثنوی معنوی را ، اما یکی از ما دری می خواندو دگری  فارسی. موقعیتی مضحکی است . کی فارسی می خواند و کی دری ؟ پاسخ به این سوال که مثنوی به فارسی نوشته شده است یا به دری ، نمی تواند مثنوی را برای یکی قابل پسند و برای دگری ناستوده اعلان کند.

 

جنگ نام ارزشی دارد؟

 

جنگ نام ها و دعوا بر سر هویت ها و نماد ها در تاریخ سیاسی مدرن یک جنگ شناخته شده و معمول است . در موارد اغلب ، نام های متفاوت ( با انکه به منبع مشترکی راجع باشند) اساس تفریق نمادین جمعیت ها قرار گرفته اند. این موارد عموما ریشه در ناسیونالیزم فرهنگی دارند****. جنگ دری و فارسی در سطح بالاتر ان متاثر از همین بحث است. بحث پوک و بی هوده ی است.

 

 انچه که امروزه در میان گروه های زبانی در افغانستان زیر عنوان فارسی ردمی شوند، مربوطه به یک رشته از کلمات و اصطلاحاتی است که عموما در ایران به زبان فارسی افزوده شده است و یا اینکه خاص گویش ایرانی زبان فارسی بوده  و ظاهرا با برگشت مهاجران از ایران به افغانستان وارد این کشور شده است. انچه که خاص گویش فارسی ایرانی است را شاید بتوان گفت بیگانه است و بتوان ان را نپذیرفت اما درکل این واژه های مثل یواش ( آهسته ) نیستند که مشکل افریده اند بلکه ( در مواردی) زبان رشد یافته ای فارسی است که برای گویندگان زبان محلی فارسی در افغانستان نا اشنا جلوه می کند.

 

دری ؟

 

انچه که ما از ان به نام دری دفاع می کنیم چیزهای نا مشخصی اند.  در کل بدیل دری برای فارسی وجود ندارد ( ویا اگر هم هست عربی است که باز بیگانه است و چه بسا که در فهم ان نیز مشکل ما صد چندان است). در بدل حملات ما بر فارسی به سر رشته کلماتی و واژه های است که اصلا در فارسی یا دری افغانستانی وجود ندارند. وقتی کلمه وجود نداشت معلوم است که مفهوم ان نیز برای ما وجود ندارد. پس دلیل اینکه ان را فارسی ( به دلیلی که دری زبانیم) بخوانیم چیست؟ آیا ما ازان کلمات بی نیازیم ؟

 

برعلاوه، در افغانستان زبان استندرد دری وجود ندارد. چیزی بنام زبان دری معلوم نیست کابلی است یا هراتی و یا هم هزاره ای. زبان در افغانستان محلی است . و یا هم زبان مراسلات! و دفاتر رسمی است که بیشتر میراث  سنت منشی گری و میرزایی  ادوار کلاسیک و  روزگار قدیم است. اگر این زبان دری باشد -که ما با ان گپ نمی زنیم – پس دری زبانی است عربی که دران گاهی صرفا گردان فعل شبیه زبان گویشی ما می شود.  

 

برخی دیگر از کلماتی که تعدادی از بکار بردن ان در افغانستان نا راحت اند ، بدیل های نو فارسی برای کلمات عربی و یا کلمات خارجی دیگر است و یا هم ترکیب های جدید است که بیشترینه برای شناسایی دقیق اصطلاحات علمی مروج در علوم اجتماعی و انسانی ، و نیز تکنولوژی در جهان غیر فارسی زبان ، صورت می گیرند. از انجا که مترجمان ایرانی این کار را انجام داده اند ، ( ما که مترجم و دانشمند زبان نداریم!)  تعدادی انها را به عنوان کلمات فارسی ( ایرانی) دسته بندی می کنند.

 

باید بگویم که چنین برخوردی ، متعصبانه و جاهلانه است. زبان فارسی یا همان دری درافغانستان به شدت عقب مانده و رشد نیافته است. دلایل عدم رشد زبان فارسی به سیاست های فرهنگی بر می گردد که حکومت های گذشته در افغانستان اعمال می کردند. برعلاوه ، کارشناسان و عالمان زبان فارسی ویا دری کاری مهمی برای رشد زبان در افغانستان انجام نداده اند. ما هنوز فرهنگ لغت دری در افغانستان نداریم ( اگر داشته باشیم چقدر متفاوت از فرهنگ لغات زبان فارسی خواهد بود ؟ شاید بجای اتومبیل می نوشتند موتر که هردو کلمه در واقع خارجی اند. و یا هم برای" جاده " می اوردند " سرک" . در حالیکه جاده در کابل اسم ناشناخته ای نیست. ما در کابل جاده ای معروفی داریم بنام "جاده ای میوند" )

 

چه باید کرد ؟

 

تعصب نباید ورزید. باید از منابع زبانی ایرانی بسیار استفاده کرد (اگر واقعا می خواهیم زبان در افغانستان رشد کند). زبان در افغانستان زبان کم ظرفیتی است. در افغانستان تعداد بسیاری است که کتاب فارسی می خوانند اما قادر به درک داشته های ان نیستند. این مشکل ایا واقعا مشکل فارسی و دری است یا مشکل نادانی زبان ؟ اگر کسی مثلا جامعه شناسی سیاسی  دکتر حسین بشریه را به دری ترجمه کند چگونه این کار را انجام خواهد داد ؟ اگر که این کار را انجام دهد ایا مشکل انتقال داشته های علمی کتاب به خواننده حل خواهد شد ؟ به نظرم نه . چون ان خواننده ای فارسی که به فهم کتاب مشکل دارد اصلا نه دری می داند و نه فارسی.

 

---------------------------------------------------

 

*پیشینه ای این بحث محدود به دعوا بر سر نام درست و تاریخی زبان  می شود و اینکه این زبان که هم ایرانیان و هم افغانستانیان! و هم تا جیکیان ! با ان گپ می زنند فارسی است یا دری . اما این روزها ( انطوری که دیده می شود) این بحث ازین سویه بالاتر جسته و شیوه نگارش و گویش و دسته های کلمات و واژه ها را مورد بحث قرار می دهد.

 

** ایرانیان نمی دانم چگونه بااین مساله برخورد می کنند چون من برخلاف تعدادی که مرا متهم به فارسی ( ایرانی !) گویی می کنند ، به جز یک شب با ویزه ای عبوری د رمشهد و انهم در یک هتل در ایران نبوده ام. ایرانیان جایزه ای گلشیری را به داستان محمد حسین محمدی به کدام زبان داده اند، به زبان دری یا فارسی ؟ و یاهم مجموعه شعرها و داستان های که از نویسندگان افغانستانی در ایران چاپ می شوند با وجود ده ها کلمه وطنی (به اصطلاح دری) دران ها ، فارسی اند یا دری ؟  من تا هنوز نمیدانم ، چه که اصلا دراین فکر نیستم ، که شعرهای من که در آتی بان نشر می شوند دری اند یا فارسی .

 

*** درمیان ده ها لهجه ای فارسی درافغانستان بگذاریم لهجه ای مهاجران افغانی که در ایران به سر برده و دران جا بزرگ شده اند نیز یک لهجه باشد.

 

**** در جایی دوستان ایرانی ما بجای فارسی نوشته بودند ایرانی. این کار نیز بد است. تحریم فارسی چه در افغانستان باشد و چه در ایران به یک اندازه بد و نا زیبا است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



امروز اخبار بی بی سی را مرور می کردم . اخبار افغانستان خاور میانه و کدام خبر ورزشی را خواندم بعد کلیک کردم روی عنوان "عکس های از مسعود". عکس های اقای مسعود را در بی بی سی دیدم. به راسیتی اقای مسعود شخصیت جالبی بوده است. برای تعدادی زیادی از مردم شخصیت جذابی بوده است. چند هفته پیش با یک دوست در مورد افغانستان قصه کردیم. یکی گفت که یک فرانسوی خود را سر قبر اقای مسعود کشته است. باورش سخت است. اما این واقعیت است گفت. گفت که اخبار ان را همان سال خودکشی این فرانسوی در پنچشیر در پیام مجاهد خوانده است. یک روز یک دوست فرانسوی نیز از این اتفاق قصه کرد. کسی اگر دوست فرانسوی داشته باشد می داند که احساسات و حمایت فرانسوی ها از قهرمان مسعود چقدر زیاد تر از تعدادی از هموطنان ماست.

پس از قصه ای خود کشی ان فرانسوی عزیز زیاد فکر کردم که چرا کسانی چنین می کنند؟ بعد فکر کردم زیاد فکر کار ندارد. همان دلیل را که برای مرگ جانفدایان ملا عمر و خمینی و ... می اوریم همین جا نیز صادق است.

کمی دگر امروز در باره ای بی بی سی فکر کردم. این رسانه ی قدرتمند بین المللی نیز خیلی جالب است . مثلا سایت بی بی سی هر ساله در روزمرگ اقای مسعود عکس های او را نشر می کند در حالیکه عکسی های کسان دگری را که بخشی دگری از تاریخ افغانستان بوده اند در سالروز مرگ انان نشر نمی کند. در مواردی بی بی سی حتا اخبار مربوط به رویداد های مشابه را منتشر نمی سازد. 

این را برای ان ننوشتم که بگویم بی بی سی بد می کند و یا خوب می کند. شاید یک رسانه ای که صرفا خبر و گزارش و تحلیل نشر کند وجود نداشته باشد. رسانه بی طرف دارای مفهومی گنگی است. رسانه ها جهت گیری می کنند و در خیلی موارد سیاسی نیز می توانند باشند. این مساله شامل بی بی سی نیز می شود. موضع گیری مطبوعاتی-سیاسی بی بی سی را در مورد ایران و افغانستان و برخی از کشو رهای خاورمیانه را به سادگی می تواند از لای اخبار و گزارشات ان درک کرد. اخر در رسانه ها نیز ادم ها دست بکار اند و این ادم ها کاملا منفعل نمی توانند باشند. به گونه ای فضای ارزشی و سیاسی-ایدیالوژیک حاکم در یک جامعه و یا جهان بر طرز دید این ادم ها تاثیر می کند.

در مورد تجلیل اقای مسعود در بی بی سی من صرفا علاقمند بودم بدانم چه توجیهی دوستان می توانند برای این موضوع و موضوعات مشابه بیاورند. این سوال را بدون کدام سو نیتی مطرح می کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |