تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


 

ایشر داس دوست فرهنگی و هموطن گرامی و فرهیخته ای هندوی ما خبر نشر شماره ای جدید کابل ناته- را برایم فرستاد. این شماره ویژه نامه ای در گرامیداشت بودا های فروریخته ای بامیان به دست طالبان است. در این شماره نقلی از یادداشت ( سوگنامه ای صلصال) که در پایین می خوانده اید نیز با کمی کاستی چاپ شده است. قسمت شروع نوشته ای اصلی که در وبلاگ خوانده اید، در کابل ناته- از نشر باقی مانده است. این خیر. مطالب دگر این شماره ای کابل ناته- خواندنی است.

یکی از نوشته های را که بدون توقف به خواندنش پرداختم نوشته ای دکتور اکرم عثمان زیر عنوان علل و انگیزه های انهدام مجسمه های بودا بود. دکتر عثمان در نوشته ای خواندنی شان تاریخ منطقه تحت تاثیر استعمار انگلیسی و روابط سیاسی پاکستان و هند و بعد پاکستان و افغانستان را مورد بررسی قرار می دهد و در اخیر نتیجه می گیرد که پاکستان مجسمه های بودا را ویران کرد تا ما را بی سابقه و بی تاریخ و بی هویت سازد . ایشان این عمل را برامده از مواضع دشمنانه ای پاکستان در مورد افغانستان می داند : 
 

"پس یک افغانستان بی تاریخ، بی پسمنظر فرهنگی، بی شناسنامه و هویت ملی از الویت های سیاست خارجی پاکستان است. ازهمین جاست که ما به تفاریق شاهد تاراج آرشیف ملی، کتابخانه ها، چاپخانه ها و تخریب مجسمه های بودا هستیم که همه گواه اصالت و قدمت تاریخ ما می باشند."

به گمان دکتر عثمان ، پاکستان این کار را در ادامه ای سیاست های دگری انجام می دهد که هدف نابودی افغانستان و استفاده از مردم و کوه های افغانستان در جنگ احتمالی با هند است. این سیاست به نظر داکتر عثمان از گذشته های دور و بعداز کودتای هفت ثور 1357 اغاز شده است.


راستش این نوشته هرگز به دلم ننشست. من تاهنوز تحلیل واضح و قانع کننده ای از سوی هیچ تحلیل گر و آگاه مسایل سیاسی برای توضیح دلایل تخریب مجسمه های بودا در افغانستان بدست طالبان نخوانده و نشنیده ام. دلیل من برای اینکه نوشته ای دکتور عثمان غیر قانع کننده است این است که این نوشته در پناه گزارش های تاریخی و گاهی بی ربط به اصل قضیه که ویرانی مجسمه های بودا به دست طالبان است ، آمیخته با حدس های است که برای کسانی مثل حس و مفهوم چندانی نمی آفریند. به فرض اینکه پاکستان در این عمل دخالت داشت و می خواست با نابودی بودا های ما مارا و تاریخ ما را نابود کند ایا انچه را که پاکستان می خواهد در سیاست های خارجی اش تعقیب کند بدست پاکستان امد ؟ ما بی هویت و بی تاریخ شدیم ؟

دوم اینکه اگر هدف پاکستان از تشویق طالبان به این عمل قطع رابطه ای مردم افغانستان به گذشته اش بود ایا تخریب مجسمه ها به لحاظ عملی این موفقیت را برای پاکستان به ارمغان می اورد؟ اگر مردم افغانستان انقدر با ان گذشته ای مشخص ربط احساساتی می داشتند ، تخریب مجسمه ها باید عقده ای دشمنی عمیق تری با پاکستان در دل مردم افغانستان می کاشت.

واقعیت این است که پیش از تخریب مجسمه ها ، نظامیان حزب وحدت در خود بامیان به ان فیر می کردند. اسلحه ای دفاع هوایی حزب وحدت بر بودای کلان نصب بود. ما ( به جز در حلقه های فرهنگی و روشنفکری ) هیچ از بودا گپ نمی زدیم . مردم عملا پیش از تخریب رابطه ای ذهنی و احساساتی چندانی با پیکره ها نداشتند. پس برای طراحان سیاست خارجی پاکستان ایا این یک طرح مسخره نبود؟  اگر کسی ادعا کند که پاکستان مجسمه ها را تخریب کرد تا از این طریق با هند بجنگد ( که دران بودا  قداست دارد) شاید معنای در انگیزه ای پاکستان از تشویق طالبان به تخریب پیکره ها وجود داشته باشد.

حرف من روی مساله ای دگری متمرکز می شود. در گفتمان ها برخی از روشنفکران کسی هرگز به عوامل داخلی این اقدام توجه نمی کند. این مساله گمراهی های را در ذهن نسل های اینده وطن به نظر من ، بوجود خواهد اورد. ما بیگانگان را متهم به نابودی فرهنگ خود می کنیم در حالیکه اگر به فرض دخالت بیگانه ای هم در میان بوده باشد، برای خود ما توجیه نابودی فرهنگ ما به دست خود ما عملا وجود دارد. در نظر گیری این مساله خیلی مهم است.من معتقدم که بودا را هم سیاست و هم روی دگر از فرهنگ خانگی ما ویران کرد. ما باید بگوییم که طالبان بودا ها را ویران کردند. ما باید بگویم که طالبان مذهبی با خود ما هم خویشی داشت.  ملا های وزیر و والی رژیم طالبان از افغانستان بودند. و انها  همانها بودند که اگر هم به دست پاکستان و یا کسانی دگر و یا در مسجدی در جنوب کشور تربیت شده بودند، انقدر صاحب خود شده بودند که دگر حتا اگر پاکستان انها را از تخریب منع می کردند ، فکر و انگیزه ای تخریب در ذهن شان وجود داشت.

طالبان اسلامی - عقده مند و بی موقعیت در جهان بودند. همان تحلیل که از جانب برخی از کارشناسان بین الملل ارایه شده است به نظرم در کنار میل به تخریب در کله های ان جانداران خویش به دلیل اموزه های عقیدتی شان ، محتمل ترین تحلیل نزدیک به واقعیت باشد. و این تحلیل اینگونه است که طالبان مجسمه ها را در واکنش به سیاست بین الملل در مورد خودشان ویران کردند هرچند این توضیح نمی تواند گویای برخی دگر از مسایل مربوط باشد. برخی فکر می کنند که جنگ داخلی نیز در این اقدام پیش برده می شد.

ربط دهی صدر در صد مساله انگیزه ای تخریب و عمل تخریب مجسمه ها به پاکستان، بد ترین روایت از تاریخ به نسل فردای وطن است. کمی باید درون فرهنگ و جامعه ای و تاریخ خود را نیز بکاویم . اگر که ما ان قدر بی مایه هستیم که هر کسی بتواند دست ما را سیاه و به صورت مان بکشد پس همان عرق ملی و غیرت وطنی که ازان نام می بریم برای چیست ؟ به نظر من تاریخ خوانی و جامعه خوانی ما باید تغییر کند. خود کردن و گناه را به گردن همسایه انداختن نباید مصداق فکر ما در این رابطه قرار گیرد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



سالگذشت فروریختن پیکره های بودا را به دوست داران تاریخ و فرهنگ وطن تسلیت می گویم . 

اولین بار وقتی پس از فروریختن مجسمه های بودا در بامیان رفتم ٬ بی زبانی و نا توانی را تجربه کردم. مقابل پیکره ها ایستادم و همه ای توانم را فراخواندم تا نفرینی به ویرانگران بفرستم . یک کلمه شد : نا مرد ها ... ! هیچ . دگر هیچ چیزی از گلویم بیرون نیامد. 

با چه گلوی فریاد باید کرد و با چه زبانی نفرین ؟  مطمیین شدم که نهایت انسان ، نهایت توانایی او ٬ نا توانی است . شکسته گی است. و من این نا توانی و شکسته گی را در اندوه بودا تجربه کردم .

چشم هایم همه ای گوشه و کنار پیکره ای بزرگ بودا را ، و مغاره ها را دور زد و روی خط " سیاهی" در پایینه ای چپ پیکره توقف کرد : " جا الحق و ذهق الباطل ... " "نفرین برشما ! نفرین بر این حقی که با ان ما را ویران می کنید. هزار سال پیش، چشم های ما را کشیدید. از استخوان نیاکان مان پرچم ها تان را دسته کردید و برافراشتید بر گور پدران از تیغ کشیده شده مان. ما را بیگانه کردید با خود ما . ما را از زیارت گور اجداد ما پرهیز دادید و خود ، خود متجاوز تان، وقتی مردید، گورها تان را زیارت گاه ساختید."

 ای بی هویت ما !

بی هویت ؟...

بیادم امد وقتی اولین بار در کابل ، به قبرستان شهدا صالحین رفتم ، در دامنه ای کوه تجمع  مردم و زیارتگاهی  توجه ام را جلب کرد. نزدیک رفتم ، دیدم که مردم گروه گروه درون می روند. من هم خواستم داخل بروم . متوجه شدم که باید بوت هایم را بکشم. "خیر می ارزد به اگاهی از درون. "

داخل ٬ دو گور قرار داشتند. مجلل. به فکر گور فرزانه گانی افتادم که دران پایین تر٬ در خواری و خاک قرار گرفته بودند. این ها دگر کدام بزرگانی باشند که در شکوه خوابیده اند؟

چشمم به لوحه سنگی افتاد که بران نوشته بودند: زبیر انصار و خالد انصار ... کسانی بودند که دین مقدس اسلام را به افغانستان اوردند.

هیچ چیز دگر نمی گویم ، فقط دنباله ان متن رااز خاطره ام این جا می نویسم : پیش از دین مقدس اسلام ، در افغانستان بودایی ها ! زندگی می کردند... باخود زمزمه کردم ٬ آری بودایی ها ... انها کی بودند؟ نسبتی با ما داشتند ؟ 


کور زاییده نشده ام
این چنین که زمین نشسته و کورما کورمال٬
اطرافم را دست می کشم ،
تاریکی را ورق می زنم .

به کدام صفحه ای این تاریک
-تاریخ-
چشم های گم شده ای صلصال را نوشته اند؟
در کدام صفحه،
محل دفن شمامه را؟

هیچ کسی ایا
             نوشته است ؟

دزدها
فرهنگ ستیز ها
که ویرانگری را حق خود می دانید

قصه های عامیانه ما را بر گردانید
دمبوره ها را به کی فروخته اید؟

قاچاقبران .

نیاورید ،
هیچ نیاورید
من خودم پیدا می کنم
از تاریکترین و عنکبوتی ترین خانه ای جنرالان
-صاحبان - تان
بر می گردانم
هویت ام را
بینایی ام .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



جامعه شناسی خشونت اسلامی

عنوان این نوشته شاید به نظر برخی غریب بنماید اما خواننده ای اشنا با مطالب وبلاگ ها پس از معضله ای کارتون ها و ازادی بیان می تواند ربطی میان کلمه های عنوان پیدا کند. دراین نوشته کوشش می شود تا برخلاف سنت سنتی روشنفکری که به نقد جامعه می پردازد ٬  نگاه نسبتا جامعه شناختی به علل واکنش تند در برخی از کشورهای اسلامی به کارتون های پیامبر اسلام ارایه شود. تعداد زیادی از دوستان وبلاگ نویس و روشنفکران دینی عمل سوزاندن سفارت خانه های دنمارک از سوی مسلمانان راقابل نکوهش و نقد یافتند و در بدل سخن زیادی از خردمندی و خردگرایی به میان اوردندکه تا شاید مردم از واکنش های بیشتر بپرهیزند. اما چرا مردم  انطوری کردند؟ ایا مردم می توانست (تواند) خرد مندانه عمل کند ؟ یا که همان احساسات تند دینی در واقع با خرد ! مردم انتخاب شده بود که سکوت را اجازه نمی داد و باید عملی می کردند چنان سخت ؟ 

بگذریم از اینکه خردمندی چیست و با اتکا به تعریف سنتی و فلسفی خردگرایی که همان بکارگیری خرد بجای احساسات و دانستن ابزار درست برای رسیدن به هدف است ٬ بحث را ازاین جا شروع می کنم که از دیدگاه جامعه شناختی معاصر خرد گرایی یک متغیر به حساب می اید. این بدین معنا است که انسان نمی تواند برای همیشه و در همه ای شرایط خردورزانه عمل کند. خرد مندی در برابر یک مساله ٬ رابطه ای مستقیم به وضعیتی دارد که مساله دران زاییده می شود.  این وضعیت به نوبه ای خود از واقعیت های درونی و بیرونی متاثر است. واکنش انسان در این وضعیت همان قدر ساده قابل بررسی است که دراین مثال : به کسی اگر در حضور زنش بگوییم نامرد ( بی غیرت ) پاسخ(  در هر کجای بسته به واکنش فرهنگی به کلمات زشت )  با درجه ای از شدت همراه خواهد بود . برای انکه کسی ضرورتا و بر حسب خرد نمی تواند از وضعیت در برود و جا را برای فحش دهنده خالی کند. اما در موقعیت دگر شاید کسی ترجیع بدهد سکوت کند و به مشکلی اهمیت ندهد. بنابراین خردگرایی رابطه به وضعیت و حالت اجتماعی دارد که دران به سر می بریم . این حالت در درون شبکه ای از واقعیت های اجتماعی شکل می یابد و بر انسان حکومت می کند. فرهنگ و حساسیت تاریخی و سنتی در برخورد اجتماعی اصلی ترین عناصری اند که حالت اجتماعی را پدید می اورند.  عوامل بیرونی ( در شکل روابط بیرون اجتماعی ) نیز اهمیتی فراوانی در شکل دهی حالات دارند.

با این توضیح اگر به معضل کارتون ها بپردازیم بحث ما به این جا می رسد  که انچه احساسات مسلمانا ن را برانگیخت ( در کنار ترغیب عمومی که تحت تاثیر تبلیغات و موج قهر مسلمانی برافروخته شده صورت گرفت ) رابطه دارد با عناصر بسیاری هم در درون جوامع اسلامی و هم در بیرون. در درون ( در برخی کشورهای اسلامی مثل افغانستان و پاکستان و کشورهای عربی)  جامعه مذهبی است. مذهب با قوت تمام بر احساسات جامعه حکم می راند. مذهب پارادایم حاکم اندیشه و بینش عامه است. رفتار و کنش عامه در دست سیستم حس و رفتار همگانی است. مرکزیت فرهنگی و روانی مذهب مغز این سیستم را تشکیل میدهد. در این سیستم خردگرایی تابع شرایطی است که با عملکرد سیستم به جود می اید. توقع ما از یک جامعه ای تا مغز استخوان مذهبی برای اینکه در برابر توهین به پیامبر شان از عقل کاربگیرند و به سرک نریخته و خود را نکشند و سفارت خانه ها را به اتش نزنند٬ تا حدودی فراتر از حجم اندیشه و امکان اجتماعی جامعه است.

از نظر تاریخی ٬ خرد گرایی اساسا  یک واقعیت سکولار است. برخی از دوستان در نوشته هاشان به قرن بیست اشاره کرده بودند که دران انسان مدرن به خرد مندی رسیده است. اما خردگرایی خیلی پیش تر ازاین تاریخ در اغاز مدرنیته در اروپا به انگاره ای مهمی تبدیل شد. جامعه شناسی شروع انسان مدرن را همزمان با شروع اصلاحات می داند. پس از اصلاحات ( که دران تغییرات ساختاری جامعه مد نظر است ) شبکه ای روابط اجتماعی انسان دچار دگرگونی عمیقی می گردد. مذهب در کنار اینکه مرکزیت ساختاری خود را از دست می دهد مرکزیت فرهنگی و روانی خود را برای انسان پسا اصلاحات و انسان سوار بر موج مدرنیته از دست می دهد. این دگرگونی با پیدایش انسان مدرن همزمان است. انسان مدرن را برخی از جامعه شناسان حاصل خویش او می دانند.

در نتیجه بحث بالا این واقعیت پدیدار می گردد که انسان ( انسان احساساتی و خرد گرا)حاصل دو چیز است: جامعه و تاریخ . با این فرض ما نمی توانیم انسان طبیعی داشته باشیم که خردگرایی دران یک واقعیت تمام طبیعی باشد.  این فرض برای برخی از نظریات اجتماعی مثل نظریه اقتصادی انتخاب خرد گرایانه ویرانگر است اما امروزی ترین تعریف انسان برای برخی از جامعه شناسان است . با این فرض که انسان طبیعی نیست بلکه تاریخی و اجتماعی است اگر به سراغ وضعیت جوامع خودمان ( مثل افغانستان ) برویم معلوم می گردد که انگونه که به نظر می رسد مردم نمی توانند خرد گرا باشند درحالیکه بست اجتماعی جامعه ای ما در بند نهاد های باشد که سیستم احساساتی جامعه را در دست  دارد و احساسات مذهبی مرکزیت روانی و اجتماعی را دران تشکیل می دهد. 

انچنان که گفته شد حالات اجتماعی عوامل بیرونی نیز دارند. عوامل بیرونی در شکل دهی عمل تند اسلامی در برابر غرب ، می تواند در حکایتی انسان شناسانه و سیاسی جست و جو شود . وضعیت روابط سیاسی غرب و اسلام ( کشور های خاور میانه مرکزیت بین المللی در گفتمان های تحلیلی -سیاسی دارند) روابط قدرت خاصی را در میان مردمان این دو حوزه ای سیاسی و فرهنگی ایجاد کرده است. مسلمانان که از اغاز عصر تجددگرایی مذهبی به فکر توسعه ای جوامع اسلامی افتاده بودند (کسانی مثل جمال الدین افغانی و دگران )با حسی ویژه ای وارد کار سیاسی و معامله ای بین المللی با غرب شده بودند. این حس، حس شرقی عقب ماندگی و زیر نشینی از نظر زندگی و قدرت مدرن بود. عقده ای که استعمار در درون جوامع اسلامی و برای روشنفکران جوامع اسلامی افریده بود اساس کوشش تجددگرایی به شمار می رود. در رویارویی غرب و اسلام مسلمانان که از عصر جمال الدین تا حالا در تلاش مدرنیزه کردن جوامع اسلامی بوده اند عقده ای روانی- تاریخی "زیر دستی" در برخی از کشورهای اسلامی حفظ  و ماندگار شده است.

جریان های اسلامی تندرو در کنار اینکه انگیزه ای ایالوژیک افراطی دارند تا حدودی زیادی از میراث عقده ای حقارت در برابر غرب و حس غرب ستیزی که از روابط قدرت اسلام و غرب چه در تاریخ و چه در حالا سرچشمه می گیرد در سر دارند. این عقده در تبلیغ غرب ستیزی و ترتیب واکنش های تندروانه بر علیه کشو رهای غربی نقش عمده را دارد. اسلام در این مرتبه مرکزیتی فرهنگی و ابزار سیاسی است که کنترول روان اجتماعی را در دست دارد. از این گذشته ، اسلام به هویت بین المللی فرهنگی - تاریخی برای اکثر جوامع اسلامی تبدیل شده است. از اهمیت تاریخی- سیاسی در گفتگویی برون مرزی برخور دار گردیده است.

در برگشت به بحث کارتن ها و واکنش بین المللی به ان در کشور های اسلامی بایسته است به عواملی همانند بسیاری بیاندیشیم که رفتار سیاسی- فرهنگی و ... غیره جوامع اسلامی را در برابر موارد شبیه به مساله ای کارتن ها را شکل می دهند. برخورد کشورهای اسلامی با کارتن ها به شدت سیاسی بود. نحوه ای این گونه عمل متاثر از عواملی باید باشد که در مرکز نگرانی ها و احساسات سیاسی و فرهنگی جوامع اسلامی نشسته اند. این عوامل باید با دقت یافت و تحلیل شوند. گفتگوی اجتماعی روشنفکران با جامعه باید بر رویکردی استوار شود که بجای نکوهش محض ( که نمی گویم رفتار مسلمانان بد نبود) کوشش شود جامعه شناسی رفتار اجتماعی و عمومی واضح گردد. من دلم به حال مردمی که در افغانستان خود را کشتند می سوزد. نباید گفت اتش به گورشان. یک روشنفکر نباید از مرگ مردم خوشحال باشد که نیست .  نقد ما از جامعه ای ما همه ای کار ما نیست. در بدل ضرورت این است تا بدانیم چرا مردم نمی توانند خردمندانه برخورد کنند و یا اساسا چرا مردم باید چنین کنند؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



نوشته ای اخیر   مهدوی در مورد ازادی بیان بحث و جنجال های در وبلاگستان بر پا کرده است. من در مورد این نوشته نظر داده بودم که دران اسلام ازاری صورت گرفته است . هنگام نوشتن ان پیام فکر نکردم که ممکن است دوست عزیز من از سخنم برنجد.  مهدوی عزیز در یادداشت کوچکی در پاسخ گفته بود که من بنیاد گرا شده ام . اگر ان عزیز بخاطر ان پیام  از من رنجیده با شد عذر می خواهم .من که هیچ از این قضاوت دوستانه اش نرنجیده ام.

خواستم برای روشنی بیشتر موضوع و توضیح پیام خود٬  با اشاره های کوچکی به نوشته ای مهدوی مطلب زیر را تقدیم ان عزیز و دوستان کنم :

مهدوی گرامی ، این قضاوت شما که من بنیاد گرا شده ام بیخ مرا می کند. من شاید ضرورتی نداشته باشم که برای چندمین بار و رسما در نوشته هایم بگویم از اسلام بی وفا خیلی دیر است که دورم . از من رفت و با رقیبان نشست. هدف من از ان پیام این بود که بحث شما مربوط به ازادی بیان و تعیین حدود ان بود نه نقد اسلام سیاسی و نه چیزی دگر. و منظورم هم از نوشتن اینکه در نوشته ای شما اسلام ازاری صورت گرفته است این بود که ایات قرانی مبنی بر پستی ( به معنای عدم تساوی ) زنان بدون جهت و از ته ای بحث پراگنده ای شما در مورد حدود ازادی بیان بالا می کشد و ظاهرا در ادامه ای موضوع جا می گیرد .در اخیر اما که فکر کنی این نوشته در باره ای چه بود ؟ و ان ایات و اسلام که یک جا دین مقدس نامیده می شود و یک جای دگر با اوردن ان سیاهه ها (ایات نورانی ) منزلت زدایی می شود برای چه بود ؟ ذهن ادم نمی تواند ارتباط را حفظ کند.

شما در جای در نوشته تان چنین نوشته اید : "ما همه براین باوریم که چنین حرکت هایی که با نام اسلام صورت می گیرد به همان پیمانه که با پیمان های انسانی فاصله دارند با ذات دین ما – که دین رحمت است- نیز فاصله دارند"

 و چنین : "شاید بتوان فراوان آیاتی را در قرآن مجید یافت که تاکید به نجاست کافردارد و ما را به جنگ و سازش ناپذیری با آنان فراخوانده است. هرچند آیات رحمت نیز فراوان است اما آیاتی که بین انسان ها به لحاظ دینی فاصله و جنگ ایجاد می کند می تواند تاثیرات زیاد تری داشته باشد و اصولا القاعده تکیه اصلی اش در نبرد با غرب همین آیات می باشد."

و چنین : "از سوی دیگر، قبول برتری مردان بر زنان و مردانه سازی دین ، باعث شده است که مباحث مدرن جهانی ، دین ما را به چالش بخوانند و ما نیز درستیزهمیشگی با آنان قرار بگیریم . به عنوان مثال در آیه 34 سوره مبارکه نساء ، با صراحت و وضوح ، برتری مردان برزنان به رسمیت شناخته شده است. همچنین تفاوت و تبعیض در مورد دیه ، میرات ، شهادت و .... بین زن مرد نیز از موارد غیر قابل انکار است"

در این بخش از نوشته ای شما ، تناقض گویی اشکاری صورت گرفته است . من در چند نوشته ای شما با چنین موردی برخورده ام . یک جا اسلام دین رحمت خوانده شده و یک جای دگر متعاقبا سیاهی هایش اشکار شده است. این گفته به این می ماند که به کسی بگوییم وه چه زیبایی! و بعد بگویم حیف که دهانت بو می دهد. این ایا به نظر شما ازار دهنده نیست ؟ همه ای حرف های زیبا در حسن کسی یک طرف ، و یک کلمه بد اهنگ دگر دراین حالت "بو" طرف دگر کافی است که سیخ از استخوان مخاطب در کشد.

 فکر مسلمانی متناقض شاید برخواسته از تناقض اسلام باخود اش است که یک جا لا اکراه فی الدین است و یک جای دگر کشتار کفار ثواب خوانده می شود.  برجسته سازی این تناقض به نظر من ازار دهنده تر از کشیدن کاریکاتور محمد است. کارتن ها توهینی سنگینی نیستند چون محمد اگر خود زنده  بود به ان کارتن ها می خندید. مردمان زمانه ای محمد فضله ای حیوانات را برسرش ریختند.

 و در اخیر باید بگویم که عزیز دلم! خود مرتکب قضاوتی شده اید که از ان در مورد من نام برده اید(شوخی). من نه بنیاد گرا ام که بنیادم برای حمل بنیاد گرایی ضعیف و نا توان است.  ان پیام به هیجوجه در دفاع از اسلام نیست. من دیری است که نه برای اسلام دفاعیه ای می نویسم و نه هم مرگ بران می فرستم . موضعم در برابر ان ( در نوشته هایم ) ممتنعی است. رای نمی دهم نه برای و نه به ضدش .

دوستی مان پایدار بماناد !

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



در این نبشه سعی شده است پاسخی به یک دوست داده شود. اقای هزاره در پیامهایش به نوشته ای کارتون ها بیگانه بودند چنین نوشته بودند:

"باید پذیرفت که مصلحت را باید محترم شمرد. آما آیا به دلیل واکنش مسلمانانی نه اولین بار است که به خاطر هیچ می میرند و نه آخرین بار خواهد بود می توان یک بحث عمیقی پیش کشید و در آن حق بیان انسان را با دروازه های بیرونی یک دین ( هر دینی ) محدود کرد. خوشا روزی که کسی چنین کارستانی بکند. آما نوشته ای احساساتی ادبی این کار را از پیش نمی بردند گرچند زیبا اند و پیوند وزن آفرین کلمات ( مخصوصا فارسی ) سحر انگیزاند. روزنامه نگار می گوید چرا ننویسم یا نکاریکاتورم؟ یارو می گوید چون مسلمانان دست می خشونت می زنند و بر می آشوبند. می پرسد پس آزادی بیان چه می شود؟ می گوید نمی دانم."

جواب بنده به این پیام چنین بوده است :

هزاره جان کوشش کنید شما این کار را بکنید .بنایی بیابید که دین را دیوار ازادی بیان بسازد. و انوقت خیلی خوب می شود ...واقعا این ... روشنگری غلط ترین کار ادمان بوده است... اروپایی ها و کسانی دگری در جهان که ادعا می کنند پیشترفته اند شرمسار پیشترفت غلط شان می شوند و بر می گردند به تاریخ که زندگی را با ما قلات وال ها از یک جا شروع کنند.. و یا کی می داند می رویم چند عصر ایدیالوزیک به پیش به شکل کامل ولایت فقیه ( جمهوری دینی جهانی ) می رسیم .

و پاسخ اقای هزاره به نوبت به این شرح:

"آقای غرجی/ غربی ها برنگشته اند که زندگی را با ما از نو بیاغازند. فکر نمی کنم در جامعه شناسی هم بشود چنین چیزی درست کرد! اگر جامعه شناسی ادعا کند که مثلا یک جامعه ای در فلان جا و فلان وقت از عصر وبلاگ برگشت و از نو کشف کرد که سنگ را می شود تیز کرد و با آن حیوانات را به راحتی کشت باید به او جایزه ای بزرگی داد. منظورم من این بود که اسلام امروز مذهب اروپایی هم است. ملیون ها نفر از شهروندان اروپا مسلمان اند. تنها در فرانسه 5 ملیون مسلمان اند. بنابر این مسایل اسلام دیگر آنچنان هم مسایل دنیای بیرون از اروپا نیست. من این کار را نمی کنم چون نمی توانم. زورش را ندارم. ولی از دوست دارم چنین کاری را ببینم. من محمد را بی نهایت دوست دارم ولی دوست ندارم کسی او را قفلی درست کند و بر دهان انسان بزند چه این کار را توهین به او و به انسان می دانم. اینکه احتمال داده اید که شاید به سوی یک ولایت فقیه جهانی پیش رویم شاید خیلی هم دور از احتمال نباشد. می دانید که بر اساس قوانین احتمالات کشف شده در دانشگاه بین المللی خوست از توابع پکتیا هر آنچه می نشود باید آن شود! در آخر باید بگویم که توافق از سر گیری زندگی از نو میان ما و غربیها در 2001 در بن شروع شد. مگر می گویید نی؟؟"

هزاره جان می بخشی که دیر شد تا در پاسخت چیزی بنویسم . وقتم کم است نمی توانم به وبلاگ داری برسم . چیزی نوشته و در وبلاگم پست کرده بودم اما برداشتم اش چون فکر کردم پاسخ دادن ضرور نبود. و حالا که همدگر را بیشتر می شناسیم خواستم یاد داشت کوچکی بگذارم تا پاسخی به دو پیامت داده باشم . پیام دومی ( نقل شده ) فکر نکنم پاسخی را نیاز مند باشد به جز یک مورد که گفته اید اسلام اینک دین اروپایی هم است. بقیه شوخی های را در بر می گیرد که با جامعه شناسی شده است برخلاف انکه جامعه شناسی شوخی پذیر باشد.

در مورد پیام اول نگرانی من این است که وقتی دین را دیوار ازادی بیان کردیم از پیامدهای انتشاری این اقدام نمی توانیم درامان بمانیم . منظور از پیامدهای انتشاری این است که دین یک ماده یک جزیی نیست که بتوان خصوصیات ان را واضح کرد. دین از نظر ساختمان بندی شبکه ای از ظوابطی است که کارکرد ان را می توان انتشاری نام داد. و این کارکرد شامل نفوذ مایعی در بست اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه می شود. تجربه ای فرهنگی گوناگون ما از دین این را نشان می دهد که همزمان با نفوذ دین ( ازان جا که با صورت های از توضیحات فرا طبیعتی همراه است و سیستم احساساتی و روانی مارا پایه گذاری می کند) همه ای جنبه های زندگی ٬ دینی می شود و یا حد اقل توضیح دینی می یابد که کارکرد ان در نهایت به وضع حدود دینی بر سر هر عمل فرهنگی و اجتماعی می انجامد. از این جهت است که سنت های بومی ما هم ناگزیر پوشش مذهبی پیدا می کنند اگرچند در واقع از کدام مرجع مذهبی بیرون نیایند.


سکولاریسم ( که من به سکولارسیون بیشتر مورد توجه دارم برای انکه اولی یک پروژه به حساب می اید و دومی پروسه اما از انجای که تلاش ما برای راهیابی به یک بحث قانون گذارانه است من به اولی توجه می کنم )شفاف سازی حوزه های است که با نفوذ مذهب باهم خلط و مخلوط شده اند. به نظر من این شفاف سازی - که شما هم شاید مخالف ان نباشید- خیلی مهم است برای ازادی انسان واندیشه او. یکی از هدف های روشنگری در اروپا سکولاریزه کردن -هم در یک مبارزه و تلاش فرهنگی و هم در یک اقدام سیاسی - و جدایی حوزه های کاملا مخلوط زندگی تحت تاثیر مذهب بود. ازادی بیان یک بحث و ارزش سکولار است. این ازادی شامل تحت سوال بردن تمام مظاهر مذهبی نیز می شود چون انسان ازاد شده از قید شروط مذهبی ( خرد ازاد شده در واقع ) انچنان که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به ان توجه شده است ٬ از هر گونه ترسی برای ارایه ای فکر خویش مصوون است. و این را مردمان جهان امروز حق انسانی می داند.

برای لحظه ای فکر کنیم اگر همه ای مذاهب - انچنان که شما پیشنهاد کرده اید- برحسب قانون از انتقاد بیرون بمانند انوقت ازادی انسان - که خود منوط به شبکه ای از روابط ازادمندانه است مثل ازادی اندیشه ٬ ازادی عمل ٬ ازادی سیاسی ٬ ازادی انتخاب و ... بدور از جبر و فشاری استبدادی از سوی هر نهاد اجتماعی- دچار خطر محدودیت انتشاری و ساری می شود. با دیوار سازی دین صاحبان دین دیوار می شوند . با دیوار شدن صاحبان دین اندیشه ای صاحبان دین دیوار می شود . و با دیوار شدن اندیشه ای صاحبان دین شخصیت فردی و اخلاقی و محیط زیست! صاحبان دین دیوار می شود. کسی نخواهد توانست گفت سخنان مقام معظم رهبری و یا ملا محمد عمر ضرورتا ربطی به مذهب ندارد بلکه فکر و اندیشه ای مذهبی صاحبان پاسبانی شده ای مذهب ٬ نمودار مذهب می شوند. وبعد انچه اتفاق خواهد افتاد نشر قدرت مذهب و مذهبی به جنبه های دگر زندگی خواهد بود. قید قانونی مصوونیت مذهب پیامدهای مهمی برای جوامع سکولار خواهد داشت.
این بود توضیح کوتاه من از حرفی که در پاسخ نوشته بودم که نباید دین را دیوار ازادی بیان کرد. خطرش را نه تنها می توانیم حدس زد که تجربه اش را در دو کشور خود ما و ایران داریم حد اقل بر سر می گذرانیم .

در مورد پیام دومی که گفته اید اسلام دگر یک موضوع بیرون اروپایی نیست من با شما موافقت می کنم . اما بدون شک اسلام در اروپا نمی تواند ان قدر از حق مهمانی ( اگر کسی این ترم را به من اجازه دهد) استفاده کند که ارزش های سکولار جامعه ای غربی را بند مذهبی بزند. اسلام در اروپا به جهات گوناگونی متفاوت از اسلام در جهان اسلام است. در جهان اسلام ما در جنوب اسیا ( به جز پاکستان ) اسلام مدنی موافق با سکولاریسم داریم. سکولاریسم بحث روشنفکری و فرهنگی تعداد زیاد از کشور های اسلامی را تشکیل می دهد. نشینه ای اجتماعی اسلام در غرب از ان جهت متفاوت نیست که اسلام با غرب و ارزش های سکولار متفاوت است بلکه تفسیری که از اسلام در اروپا رایج و قوی است مشکل ساز است. اسلام اروپا به مراتب تندروانه تر از اسلام در برخی کشورهای اسلامی مثل مالیزیا ٬ اندونیزیا و کشورهای اسیای میانه است. قدرت و نفوذ حزب تحریر در غرب گویای فضای خالی فهم ملایم تر از اسلام در غرب است. این مساله عوامل انسان شناسانه نیز دارد. مثل حس و برجسته سازی فرق هویت ٬ اما بخش بزرگ مساله با عدم اگاهی از اسلام در میان نسل نو مهاجران مسلمان در کشورهای غربی پیوند می خورد.

عقب نشینی جامعه ای غربی در برابر بنیاد گرایی اسلامی خطراتی را به دنبال دارد هم برای جهان اسلام و هم برای جهان بیرون از اسلام. در بدل می توان به راهکارهای فرهنگی و اموزشی روی اورد که با ان زمینه ای تعدد اندیشه و تفسیر اسلامی را در میان نسل نو مهاجران مسلمان در غرب افزایش داد.

مشکل فرهنگی مسلمانان در غرب تاحدودی تحت تاثیر مشکلات اقتصادی مسلمانان در ان جا رشد یافته و معرفی شده است. در شفاف سازی این مساله می توان به نمونه های اخیر نا ارامی ها در فرانسه اشاره کرد که از وضعیت نارضایت بخش اقتصادی ( که بدون شک وضعیت اجتماعی جوانان مسلمان را از خود متاثر می کند ) نشات می گرفت . فقر و عدم توانمندی ذهنی و اقتصادی برای تعامل با جامعه ای غربی مشکل جامعه شناسانه ای دیگری می تواند قلم داد شود که باید به ان فکر کرد. نه اینکه با اسلام به عنوان یک سنگ سخت و اهنین برخورد کرد که راه گریزی برای جامعه ای غربی بجا نگذاشته باشد جز تسلیم .

امید وارم به پیام هایت پاسخی داده باشم.

لینک این نوشته در سایت خبرگزاری جوانان ازادیخواه ایران

نوشته ای مفید دگر که بی ارتباط به این مطلب نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |