تبليغاتX
صفحه ای از آسیای میانه


پس شیشه های پندار شعر تازه

از دانشگاه خسته به خانه امدم . کتاب ها هر طرف مثل دهان سگ دویده و خسته شده باز ... بر پدر این همه درس  ….شعر بخوانم ؟ تلویزیون ببنم ؟ نه . بیا موسیقی بشنو. کمپیوتر را روشن کردم. ظاهر هویدا ؟ ساربان ؟ نه … بگذار دلم را با اواز سلطان موسیقی شاد کنم :

 

یارب تو مرا به یار دمساز رسان

اوازه ای دردم به هم اواز رسان

ازهجر کسی شب و روز گریانم

اورا به من و مرا به او باز رسان

 

 

بقیه رادر ادامه بخوانید...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



 

امروز از سایت آسمایی دیدن کردم ٬ لینک مقاله ای داکتر عبدالکریم سروش را دران یافتم . کلیک... صفحه باز شد. حالا با دقت باید خواند . داکتر چگونه معاینه می کند این تب مطبوعاتی را؟ کارتون های حضرت محمد ! را می گویم . داکتر نوشته بود :

"آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟"

دراین پاراگراف چیزی های عالمانه ای گفته شده است. اما این چیز های عالمانه نکات مهمی دارد که باید با ان با دقت برخورد کرد. در جمله های اول که با سوال اخر دکتر پایان می یابد ادم واقعا قناعت می کند که ازادی باید حرمت ادمی را نگه دارد. که به نظر من یگانه تعریف از ازادی است. اما این حرمت چیست؟ اگر که انچه را احترام می کرده ایم دگر برای ما حرمتی نداشته باشد چه ؟ مثل هزار تابوی محترم و مقدس که زمانی حرمت ما را نابود می کرد ... ( می دانم که دکتر منظورش حرمت دگران است که نوعی مصلحت شناسی را تداعی می کند .اما بحث ازادی بیان  صرفا در ارتباط با دگران مطرح نمی شود بلکه طرف دگر ازادی بیان خودماستیم)

دکتر گفته است که ازادی بیان " نه یگانه حق ادمی است و نه برترین حق او" . بدون شک حق بیان ازاد یگانه حق ادمی نیست . اما دراین نکته که ازادی بیان برترین حق او نیست دقتی بیشتر باید شود. ادمی چه حقی دارد اگر که حقی نداشته باشد بگوید من این چیز را نمی پسندم ؟ من اینگونه فکر نمی کنم ؟ من این چیز را نمی خواهم ؟ من این جا خواب نمی شوم ؟

 حق بیان ازاد٬ بکار گیری حق اندیشیدن ازاد انسان است به هر اندازه ای که ذهن اش می رسد و به هر کجا که در دنیای اندیشه اش می رسد. این ازادی حتا برترین و انسانی ترین ازادی است که حدود اش حدود اندیشه است. هر کس می تواند تا ان زمان و انقدر بیاندیشد که انسان است و توانایی اندیشیدن دارد. و این حق ازانجا برترین حق اوست که در واقع تعریف اوست. انسان فکر می کند و حق دارد ان فکر را باز بگوید.

به باور من کارتونها به هیچوجه مخالف ازادی بیان نیستند. اما ازادی بیان مثل هر ازادی دگر می تواند مصلحت شناس باشد. این ( مصلحت) محدودیتی نیست که باید بر ازادی بیان وضع کرد بلکه شناخت ان ضرور است. ( دراین مورد پست قبلی ام" اگر بامرگ باز با آزادی" را دراین صفحه بخوانید که نقد من از کارتونها ست)

انچه در مساله کارتون ها اتفاق می افتد چیزی است که نباید ان را به مصحلت خواند نه که به حق ازادی بیان دران زمینه تردید کرد.  موج سنگین اعتراضات به نشر کارتون ها یک پیامد سیاسی بود و این پیامد ازان جا نشات می گیرد که مساله ای هویت و فرهنگ ها پیش کشیده می شود. مسلمانان فکر می کنند غربی ها ما را مسخره و به دین ما توهین کرده اند. اعتراضاتی که شکل بین المللی گرفت مبین ان است که تعدادی ( در کشورهای اسلامی ) فکر کردند کسانی دگری ( غیر مسلمانان ) ما را و حرمت ما را نمی شناسند و ازاین رو رفتند و به نشانه های دگران ( سفارت خانه ها و بیرق ها ) اتش زدند.

من مطمیینم که در این موضوع مساله  "ما " و " آنها " در میان است ورنه اگر ان کاریکاتوریست من می بودم ( یک مسلمان خوانده که از یک کشور مسلمان می ایم بدون اینکه مسلمان باشم یا نباشم ) واکنش مسلمانان به من یک واکنش حقوقی بود. من کافر اعلان می شدم و مرگم را در اغوش می گرفتم. بلی . بدون اینکه کسی سفارت خانه ای را در دهد و یا که خود را بکشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



ازادی بیان باز قربانی گرفت. تعداد کشته شدگان در جریان اعتراض به نشر کارتون های پیامبر اسلام در افغانستان به ده انسان رسید. شاید کسی بگوید آتش به گورشان بی عقل ها ... بنیاد گراها ... اما این قیمت برای ازادی بیان کمی سنگین است .


در ادامه بحث تعدادی از دوستان در باره ای کارتون های نشر شده در دنمارک که قهر مسلمانان را در تعداد از کشور های اسلامی برانگیخت خواستم نامه ام را به پیام سیستانی دراین جا نشر کنم .

درود پيام گرامي ٬

معذرت مي خواهم از اينكه دراين مدت نتوانستم اميلت را بخوانم. نوشته ات را امروز خواندم . من خيلي از نوشته خوشم امد. نظري هم در يك مورد دادم. من دو روز پیش مايل بودم مساله اي ازادي بيان را در چارچوب حقوق بشر بحث كنم ( چون موضوع سمینار کلاسم بود اما ازان صرف نظر کردم). من ازادي بيان را حق همه مي دانم و هیچ انتقادي شدیدی هم از نشريه هاي اروپايي ندارم . اما براي انچه مخالفت و بد بيني نسبت به غرب را در كشور هاي اسلامي دامن زد متاسفم . جهان ما بابد بر فرهنگي استوار باشد كه بخش ان را احترام به مقدسات دگران بنا مي كند. چه خوب چه بد . انچه در پي انتشار كارتون ها اتفاق افتاد ,‌افتاد. اما فكر كنم ضرر ان بيشتر از فايده اش بود . ما از كس توقع نمي كنيم دهان خود را ببندد اما وقتي چيزي گفته مي شود كه داراي پيامدهاي ناخوش ايند است  تاثيري بدي برروابط و گفتگوي فرهنگي ما مي گذارد. سخیداد هاتف نوشته بود " وقتي به كارتون ها نگاه كردم دلم براي ازادي سوخت " من هم دلم براي ازادي مي سوزد. ازادي كه بجاي لذت و شوق  دلبدي و ناخوشي ببار بياورد واقعا دل ادم را مي سوزاند. هاي كارتون هاي مقدس؟؟؟؟


من به اين مي انديشم كه كارتونست مجله چه مي خواست بگويد. وقتي در اروپا كنفرانس هاي در جهت نزدكي اسلام وغرب بر گزار مي شود  و از انديشمنداني اسلامي و غربي دعوت مي شود تا با حل تيوريك اين فاصله میان غرب و اسلام٬ زمينه اي ارتباط و همزيسيتي عملي اين دو حوزه اي فرهنگي را نزديك كند  چاپ ان كارتون ها چه معنا مي دهد ؟ من نه احترامي خاصي به محمد پيامبر اسلام دارم و نه به ايين مذهبي او ايمان ... اما به نظرم  اگر مسلماني در مجله اي مي نوشت كه پاپ حرام زده است  و كارتون هاي برهنه از مادر  او را مي كشيد که با یک مرد غریب... بدون شك مردم و سفارت  خانه هاي غربي ان را محكوم ميكردند. شاید بگوید توهین و وقاحت درجه دارد اما واقعیت این است که وقاحت وقاحت است و تا انجا که وقاحت است وقاحت است.

هر حقي در درون مسووليت پذيريي  در برابر ان حق معنا پيدا مي كند . و مسووليت فرهنگي  ما شايد اين باشد كه به نشانه هاي فرهنگي هم كه هويت ما را مي سازد احترام داشته باشيم . نه با چاپ ان  كارتون هاي عزيز كه مورد غضب واقع شدند مشكل تروريسم حل مي شود و نه واقعا ان موضوع ان انقدر ضرور و مهم است براي مردم اروپا . ما بوش و بن لادن و بیلر  را نقد مي كنيم براي انكه طرف گفتگوي روزمره اي ما ست . نمي دانم پيامبر مسلمانان از اين نظر داراي چه اهميتي است. شايد بگويند مذهبش تروريسيزم افرين است . ايا مي شود بيشتر از يك مليارد نفوس دنيا را كه تاريخ و هويت شان و فرهنگ شان از اين مذهب اور تاثير پذيرفته است با چاپ كارتون متوجه نقصي در اورنده مذهب شان كرده و انها رادعوت به عقل و باز انديشي كرد ؟

من اصلا نكته اي در ضرورت چاپ كارتونها نمي يابم . شايد بگوييد نكته مهم دران ازادي بيان است ... اما اصلا دانستن انچه كه مي گوييم ضرور است یا نه  ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  | 



 حوصله ای نوشتن ندارم اما بی بی سی مجبورم کرد یاد داشتی بگذارم . گزارش بی بی سی که بقلم یک ژورنالست خارجی نام نوشته است در باره ای ملالی جویا است. این گزارش بهانه ای شد برای یاد اوری یک نوشته ای دگر در سایت فردا که به قلم اقای اعظم سیستانی زیر عنوان پیشگفتاری بر مصاحبه ای شکریه بارکزی  نوشته شده است. این دو ٬گزارش و نوشته٬ از جهات مختلفی جالب و از این دو جهت با هم مربوط است: اول اینکه هر دو در باره ای دو شخصیت زن افغانستانی است و دوم اینکه در هر دو این گزارش و نوشته٬ نویسندگان تصویری از این دو شخصیت ارایه داده اند که اب در دهان جمع می کند و افرین بر لبان جاری . شکی نیست که هر دو این خانم جایگاهی در افغانستان دارند . هر دو اینک نماینده پارلمان اند. شکریه بارکزی با بردن جایزه سردبیر بین الملی سال 2005 و ملالی جویا با دشنام به سران مجاهدین در لویه جرگه به شهرت رسیدند. اما هدف من ازاین نوشته اشاره به زبان قهرمان افرینانه ای این دو نوشته است که به نظرم برای خواننده ای نا اشنا با این دو چهره حامل پیام های غریبی است : واو !!!! این قهرمان ها باید جایزه ها ببرند و باید به دنیا معرفی شوند... 

به نظر من هر دوی این نوشته کمی سهل انگارانه و تحت تاثیر احساسات نویسندگان در برابر این دو چهره است. اقای اعظم سیستانی که تاریخ نگار هم هستند ( دانش کافی برای پرداز تاریخ دارد ) در حالی درمورد شکریه می نویسند که خود ٬انچنان که می نویسند٬ با ایشان اشنایی ندارند. تعجب من این جاست که چگونه می توان در موردی کسی که خود از اندیشه اش باخبر نباشیم چنین بنویسیم :

"شکریه بارکزی اززنان روشنفکر وآگاه کشوراست که دونیم دهه مشکلات بسیاری را تحمل کرده ولی هرگز بخاطر مصونیت جانی(مشکلات امنیتی (؟) ) پایش رااز کشور بیرون نکذاشته است. ضمناًاو عروس مرحوم عبدالهادی داوی، از شخصیت های معروف سیاسی وفرهنگی کشور ماست. پس ازخروج قشون سرخ ازکشورو سقوط حکومت داکتر نجیب الله، دوران حاکمیت سبز هرج ومرج وغارت وتجاوز وویرانگری تنظیمهای جهادی وبدنبال آن دوران ارتجاع سیاه ریش وپشم ودره زدن وقطع کردن دست وپاومثله زدن طالبان فرارسید که مجموعاً یک دهه را دربرگرفت ودر این برهه زنان مواجه به انواع مصایب ودرد وآلام ومنجمله خانه نشینی شدند....در چنین شرایطی شکریه بارکزی ناهنجاریهای روزافزون جامعه را از نزدیک مشاهده ولمس نمود وچاره ای نداشت جزاینکه اوقات زندانی بودن خود را درخانه با مطالعه کتب ادبی و تاریخی واجتماعی در باره کشورش سپری کند."

برای اقای سیستانی همین کافی است که شکریه بارکزی عروس اقای داوی است. از این رو به اگاهی او ایمان دارد چون ایشان می دانند که خانه ای محترم داوی "دارای کتابخانه سودمندی بود که نیازخانم شکریه بارکزی را در جهت آگاهی های اجتماعی و تاریخی وادبی وی برآورده میساخت" وی نتیجه گیری می کنند : "پس میتوان به این نتیجه دست یافت که شکریه بارکزی خانمی است دارای مطالعات وسیع وآگاه از سوخت وساخت (؟) وفرود وفراز جامعه افغانی ، وبیجا نیست که اوامروز یکی از مدافعان آزادی بیان وآزادی مطبوعات واز این سنگر مدافع حقوق زنان درافغانستان است".

من هیچ مخالفت با شکریه بارکزی ندارم و از اینکه ایشان از زنان افغانستان در پارلمان نمایند گی می کند مفتخرم اما به نظر من نوشته های از این دست در مورد کسی بی حد زیاده گویی و مبالغه و گاهی خنده اور است. خصوصا انگه که استدلال ما برای بزرگی و شخصیت کسی والدین و عروس کسی بودن او را پایه قرار دهد. این قسمت را بخوانید :

"هوشیاری شکریه بارکزی از اینجا پیداست که او با تحمل وشکیبائی توانست از کوره راه های دشوار سیاسی _نظامی کشور در دونیم دهه جنگ وستیز وویران گری احزاب وتنظیم های چپ وراست موفقانه عبور کند وظرفیت واستعداد کاری خود را در زمانی مطرح بسازد که سایه شوم ملیشه ها وتعصب کورطالبان از سر زنان کشور بدورشده و زمینه تبارز شخصیت وپوتانسیل خدمت گزاری درجامعه ،بخصوص به زنان مظلوم در پرتو حمایت جامعه بین المللی وقانون اساسی ، بیش از پیش مساعدشده است" (واقعا هشیار بوده است)

نویسنده با اشاره به مصاحبه های شکریه چنین می نویسند :"شنیدن هر مصاحبه سیاسی ویا اجتماعی او بیدریغ حس تحسین انسان را برمی انگیزاند وجا دارد هر زن ومرد معقول افغان بنام چنین شیرزنانی افتخار نماید . من از نزدیک این خانم بیداروهوشیار را نمی شناسم، اما نادیده از صحبتهایش پیداست که شخصیت بامطالعه ، پرمعلومات وآگاه وبادرک وبا درد است وتصمیم دارد نیرویش را درجهت آگاهی همنوعانش ودر راه ارتقای سطح شعور اجتماعی جامعه اش بخصوص نسل زنان بکار ببرد."

این در حالی است که شکریه را کسی به عنوان صاحب نظر مسایل اجتماعی و سیاسی در افغانستان نمی شناسد و نه ایشان تیوریسین حقوق بشر است.

 در مورد گزارش بی بی سی که کاکلن  با تمجید عجیبی از ملالی جویا نوشته شده است گاهی  برای ادم شک پیدا می شود که بی بی سی خود بخشی از روند سیاسی درون ملی افغانستان است.  این ژورنالیست چنین می نویسد :"ملالی جويا يکی از مشهور ترين نمايندگان شورای ملی يا پارلمان افغانستان است که چندين بار مخالفتش را عليه گروه های مجاهدين سابق علنا ابراز کرده است." و چنین ادامه می دهد "وی شهرتش را به عنوان يک فعال حقوق زنان که منتقد قدرتمند ترين نهاد در افغانستان، يعنی مجاهدين بوده، بدست آورد".

این گزارش با بزگ نمایی قدرت مجاهدین مخالفت خانم ملالی با انها را برجسته و قهرمانانه توصیف می کند. در حالیکه  ناسزا گویی ملالی جویا به مجاهدین نه از قدرت مجاهدین می کاهد و نه اصلا به نفع مسایل سیاسی جاری در افغانستان است. پس این قهرمان سازی چه می معنا می دهد ؟ درست که مجاهدین جنگ افریدند ٬ کشتند و ویران کردند. اما در تاریخ افغانستان یک گروه که جنایت نکردند؟ تاریخ افغانستان که از سال ۱۹۹۲ شروع نشده است ما تاریخی داریم که با جنایت و تبعیض و کشتار انباشته است. چه کسی  خاک این تاریخ را می تکاند و به ان توجه می کند ؟ در شرایطی که افغانستان به مصالحه و رفع تنش ضرورت دارد سخنان خانم جویا نه قهرمانانه و نه هشیارانه و نه کار ساز است . پس چرا انتقاد او را این طور بازتاب می دهند؟ فکر کن کسی از درون مجاهدین برخیزد و به گروه دگری فحش دهد و گروهی دگر به همه ای تاریخ افغانستان فحش دهد ... ایا کار پارلمان این است ؟ سواد سیاسی ملالی جویا چه حد است ؟ وقتی از درگیری ها و جدال های در افغانستان باخبر می شوی که بر سر هیچ است دل ادم می گیرد . هیچ کسی دراین کشور بحث روشنفکرانه و اکادمیک ندارد. هیچ کسی از رشد سویه ای فرهنگی افغانستان حرف نمی زند و بران کار نمی کند هیچ کسی از تولید مهم فرهنگی دراین کشور حرف نمی زند و به ان نمی اندیشد چه کنیم این همه مرگ بران ها را .... ؟ هی سنت جاوید جهاد چه وقت ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط ا.غرجی، Elham Gharji  |